رحيق انس و شراب قدس است . مالك گفت : به من دهند كه در وى حريق شوق و آتش عشق است . مقرّبان گفتند : به ما دهند كه عرش رفيع محبّت است و صحن وسيع مودّت است 99 . ديگران گفتند : به ما دهند كه آسمانى است آراسته ، خواطر در وى چون شهب ثواقب . ربّ العزّة همه را معزول كرد و به خودى خود گفت : القلوب بين اصبعين من اصابع الرحمن . و مراد از اين فضل و عدل است ، گاه نسيم فضل بر وى وزد ، نازان گردد ؛ و گاه سموم قهر بر وى جهد گدازان گردد ، ميان دو صفت مدهوش ، ميان دو حالت بىهوش .
بيت
گه شربتِ وصلِ تو مرا مست كند 100 * گه ضربتِ هجرِ تو مرا پست كند
چون بگذارم به هجر نقدى ز غمت * نقدى دگرم عشق تو در دست كند
اختلاف نسخهها
شرح
( 1 ) . آ : در صف نعال در عين
( 2 ) . آ : آخرين
( 3 ) . آ : تاج تار
( 4 ) . آ : شبانى در گليم و مىآمد
( 5 ) . آ : سگى به حكم معنى و صفت فرود آمد
( 6 ) . مج : بيت « فما شئت . . . لم يكن » را ندارد
( 7 ) . آ : قدم + آن
( 8 ) . آ : عقول مختصر
( 9 ) . مج ، آ : كاين زر ز سراى ضرب بيرون زدهاند
( 10 ) . آ : به استقبال
( 11 ) . آ : قلم نهاد
( 12 ) . مج :
بيت « و اذا . . . شفيع » را ندارد
( 13 ) . مج : بيت « من لم . . . ذنوب » را ندارد
( 14 ) . مج : « آن بود » ندارد
( 15 ) . آ : نهاد
( 16 ) . آ : عصايش ساختند
( 17 ) . آ : و عصى آدم مىفرستادند
( 18 ) . مر : در پى او دادند
( 19 ) . آ : نه دربان گل را بود
( 20 ) . آ : سرّ سريشته
( 21 ) . آ : داشته باشد
( 22 ) . آ : الكون فيه عدم
( 23 ) . آ : به عدم ديگران باز شود
( 24 ) . آ : « گرد » ندارد
( 25 ) . آ : درنگر
( 26 ) . آ : بىهيچ نخر مرا هم از من
( 27 ) . آ : نهادند
( 28 ) . آ : خالقيت
( 29 ) . آ : لازم شود
( 30 ) . مج : بيت « انا اخفى . . . بالحبيب » را ندارد
( 31 ) . مج : من و دادى . . . ، آ : سه بيت شعر عربى را ندارد
( 32 ) . آ : در حاشيه افزوده شده :ايّها السّائلون عن شرح حالى * انا مبلى بكلّ امر عجيبكيف ارجو شفاء مالى و دائى * من دوائى و علّتى من طبيب( 33 ) . آ : در حاشيه چنين معنى شده : مرا كه در بلاى تو انداخت
( 34 ) . مج : « زدنى من بلائك » ندارد
( 35 ) . آ : از اندرون سر برزد
( 36 ) . مر : چه آيد
( 37 ) . آ : ندا بر آمد كه
( 38 ) . آ : و به خدمت درگاه آى
( 39 ) . مج ، آ : متهود صبغ الهوى لونى به
( 40 ) . مج : تا سربهسر كار تو اندر نكند
( 41 ) . آ : « و از كام خود . . . بايد نهاد » ندارد
( 42 ) . آ : همى به نخستين كلمه
( 43 ) . آ : نه به سوى
( 44 ) . آ : « علم لميزلى . . . داد كه » ندارد
( 45 ) . آ : طرفه ، مر : طفره
( 46 ) . آ : مرفوع و مدفوع بود
( 47 ) . مج ، آ :اين جود نه بس است ز مهر تو حاصل من * كز عشق تو آراسته باشد دل من( 48 ) . آ : به قطرهء آب
( 49 ) . مج : بيت « عشقى ز كمين . . . بر آتش » را ندارد ، آ : چو بر نى آتش
( 50 ) . آ : تا به خلق
( 51 ) . آ : جلوه كرد
( 52 ) .
آ : بر بختى بخت نهاد
( 53 ) . آ : هيچ جا
( 54 ) . آ : در آن حالت كه ممشاد در نزع بود
( 55 ) . مج : به گوشهء چشم در وى نمىنگرم ، آ : در حاشيه چنين معنى شده : بدان التفات نكردم
( 56 ) . آ : اصلى است درست از