تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى ) — صفحة 181

مساهمون:

ص١٨١
رحيق انس و شراب قدس است . مالك گفت : به من دهند كه در وى حريق شوق و آتش عشق است . مقرّبان گفتند : به ما دهند كه عرش رفيع محبّت است و صحن وسيع مودّت است 99 . ديگران گفتند : به ما دهند كه آسمانى است آراسته ، خواطر در وى چون شهب ثواقب . ربّ العزّة همه را معزول كرد و به خودى خود گفت : القلوب بين اصبعين من اصابع الرحمن . و مراد از اين فضل و عدل است ، گاه نسيم فضل بر وى وزد ، نازان گردد ؛ و گاه سموم قهر بر وى جهد گدازان گردد ، ميان دو صفت مدهوش ، ميان دو حالت بىهوش . بيت
گه شربتِ وصلِ تو مرا مست كند 100 * گه ضربتِ هجرِ تو مرا پست كند
چون بگذارم به هجر نقدى ز غمت * نقدى دگرم عشق تو در دست كند

اختلاف نسخه‌ها

شرح
( 1 ) . آ : در صف نعال در عين ( 2 ) . آ : آخرين ( 3 ) . آ : تاج تار ( 4 ) . آ : شبانى در گليم و مىآمد ( 5 ) . آ : سگى به حكم معنى و صفت فرود آمد ( 6 ) . مج : بيت « فما شئت . . . لم يكن » را ندارد ( 7 ) . آ : قدم + آن ( 8 ) . آ : عقول مختصر ( 9 ) . مج ، آ : كاين زر ز سراى ضرب بيرون زده‌اند ( 10 ) . آ : به استقبال ( 11 ) . آ : قلم نهاد ( 12 ) . مج : بيت « و اذا . . . شفيع » را ندارد ( 13 ) . مج : بيت « من لم . . . ذنوب » را ندارد ( 14 ) . مج : « آن بود » ندارد ( 15 ) . آ : نهاد ( 16 ) . آ : عصايش ساختند ( 17 ) . آ : و عصى آدم مىفرستادند ( 18 ) . مر : در پى او دادند ( 19 ) . آ : نه دربان گل را بود ( 20 ) . آ : سرّ سريشته ( 21 ) . آ : داشته باشد ( 22 ) . آ : الكون فيه عدم ( 23 ) . آ : به عدم ديگران باز شود ( 24 ) . آ : « گرد » ندارد ( 25 ) . آ : درنگر ( 26 ) . آ : بىهيچ نخر مرا هم از من ( 27 ) . آ : نهادند ( 28 ) . آ : خالقيت ( 29 ) . آ : لازم شود ( 30 ) . مج : بيت « انا اخفى . . . بالحبيب » را ندارد ( 31 ) . مج : من و دادى . . . ، آ : سه بيت شعر عربى را ندارد ( 32 ) . آ : در حاشيه افزوده شده :ايّها السّائلون عن شرح حالى * انا مبلى بكلّ امر عجيبكيف ارجو شفاء مالى و دائى * من دوائى و علّتى من طبيب( 33 ) . آ : در حاشيه چنين معنى شده : مرا كه در بلاى تو انداخت ( 34 ) . مج : « زدنى من بلائك » ندارد ( 35 ) . آ : از اندرون سر برزد ( 36 ) . مر : چه آيد ( 37 ) . آ : ندا بر آمد كه ( 38 ) . آ : و به خدمت درگاه آى ( 39 ) . مج ، آ : متهود صبغ الهوى لونى به ( 40 ) . مج : تا سربه‌سر كار تو اندر نكند ( 41 ) . آ : « و از كام خود . . . بايد نهاد » ندارد ( 42 ) . آ : همى به نخستين كلمه ( 43 ) . آ : نه به سوى ( 44 ) . آ : « علم لم‌يزلى . . . داد كه » ندارد ( 45 ) . آ : طرفه ، مر : طفره ( 46 ) . آ : مرفوع و مدفوع بود ( 47 ) . مج ، آ :اين جود نه بس است ز مهر تو حاصل من * كز عشق تو آراسته باشد دل من( 48 ) . آ : به قطرهء آب ( 49 ) . مج : بيت « عشقى ز كمين . . . بر آتش » را ندارد ، آ : چو بر نى آتش ( 50 ) . آ : تا به خلق ( 51 ) . آ : جلوه كرد ( 52 ) . آ : بر بختى بخت نهاد ( 53 ) . آ : هيچ جا ( 54 ) . آ : در آن حالت كه ممشاد در نزع بود ( 55 ) . مج : به گوشهء چشم در وى نمىنگرم ، آ : در حاشيه چنين معنى شده : بدان التفات نكردم ( 56 ) . آ : اصلى است درست از