است تا روزى تو مىآرند و تو به طلب آن از اينسو و از آنسو مىگردى .
و آوردهاند كه در امّت گذشته مردى بود در سفرى /
a
34 / و با خود يك قرص داشت و هر بار كه خواستى كه آن قرص بخورى 21 ، گفتى : نبايد كه اگر اين بخورم ديگر نيابم و هلاك گردم . و خداوند - عزّ و جلّ - ملكى بر وى موكّل كرده كه اگر آن قرص بخورد ديگريش ده 22 .
به عاقبت نخورد از بيم ، و هلاك گشت .
ابراهيم خواص گفت - قدّس اللّه روحه - : در تيه بنى اسرائيل مىرفتم جوانى ديدم مىرفت بىزاد و بىراحله ، گفتم كجا مىروى ؟ گفت به مكّه ، گفتم : بىزاد و بىراحله ! گفت :
يا ضعيف اليقين الّذى يقدر على حمل السّماوات و الارض به غير عمد لا يقدر ان يبلّغنى الى مكّة به غير علاقة . اين بگفت و قدم در گذاشت و او را پس از آن نديدم تا به مكّه ، چون آنجا رسيدم او را ديدم طواف مىكرد و اين بيت مىگفت :
شعر
يا عين سحّى بدا يا نفس موتى كمدا * و لا تجيبى احدا الّا الجليل الصّمدا
فراز شدم و سلام كردم ، جواب داد و گفت : أ أنت بعد فى ضعف يقينك ؟ گفت : اى شيخ آن بيمارى 23 چگونه است ؟
اى جوانمرد ! هيچ بيمارى بتر از ضعف يقين 24 نيست ، يقين با حق درست كن و دست تراست ، اسم يقين است و علم يقين است و حق يقين است و حقيقت حق يقين است . اسم يقين عوام راست و علم يقين خواص راست و عين يقين اوليا راست و حق يقين انبيا راست و حقيقت حق يقين مصطفى راست صلواتاللهعليه . قاعدهء كار يقين درست است و مرد كه مرد گردد به يقين گردد . يقين بايد كه به زفان رسد تا گوينده آيد ، به چشم رسد تا بيننده آيد ، به گوش رسد تا شنونده آيد ، به دست رسد تا گيرنده آيد ، به پاى رسد تا رونده آيد .
مصطفى مىگويد صلوات اللّه عليه : عيسى - عليه السلام - بر روى آب برفت 25 و اگر يقينش زيادت بودى بر هوا برفتى . استاد بو على دقّاق گفت : اين اشارت به خود كرد يعنى شب معراج ما كه بر هوا مىرفتيم از يقين كامل بود ، گفتهء ايشان است : ارحم الاغنياء لقلّة شكرهم ، و ارحم الفقراء لقلّة صبرهم ، و ارحم الجميع لقلّة يقينهم . بر توانگران بخشاى به كمشكرى ايشان ، و بر درويشان بخشاى به كمصبرى ايشان ، و بر همه بخشاى به كميقينى ايشان .