بحر صد هزار و بيست و اند هزار درّ نبوّت است . رنجى برگير و تا روزى چند گنجى برگير .
اى محمّد ! ما كه مكّيان را بر گماشتيم تا ترا از مكّه بيرون كردند و فرموديم كه هجرت كن و به مدينه رو ، و لباس غربت درپوش و به زاويهء حسرت ابو ايّوب انصارى رو ، اين همه تعبيه است مقصود اصلى آن است كه روز مكّه با ده هزار مرد مبارز تيغ زن نيزهگذار سلاحپوش كه لا يرى منهم الّا الحدق /
b
28 / به مكّه بازآريم و صناديد قريش و رئوس كفّار متعجّب كه اين آن مرد گريخته است ؟
شعر
و للّه سرّ فى علاك و انّما * كلام العدى ضرب من الهذيان
اى روح عزيز كه معدن لطافت و منبع روح و راحتى ، ما كه ترا به غربت وطن 35 فرستاديم و در صحبت نفس شورانگيز نداشتيم و در اين خاكدان حبس كرديم مقصود آن بود كه به آخر كار با صد هزار خلع الطاف و تحف مبارّ و هداياى اسرار به حضرت خود باز خوانيم كه
يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً .
اى آدم اگر ترا از بهشت در صحبت مار و ابليس به دنيا فرستاديم در صحبت مغفرت و رحمت و بدرقهء اقبال و دولت بازآريم 36 . و اى محمّد اگر ترا از مكّه در صفت ذلّ بيرون آورديم و در مجاهدت مشاهدت و در صحبت عبد الله ابىّ سلول و جهودان و منافقان بداشتيم در صحبت فتح و ظفر و نصرت به مكّه باز آورديم . و اى روح عزيز اگر ترا به اين خاكدان و منزل اندهان و بيت الاحزان فراق روزى چند مبتلا كرديم و مدّتى در صحبت نفس خبيث بداشتيم به آخر در صحبت رضا و بدرقهء خطاب عزّت
« ارْجِعِي »
به جوار كرامت باز آورديم .
اختلاف نسخهها
شرح
( 1 ) . مج : سر را پوشند
( 2 ) . تو : و بس كه طاعات ترا
( 3 ) . آ : پيش تو آرند پيش از آن
( 4 ) . مر ، آ : « من قله اخلاص . . . عملى » ندارند
( 5 ) . آ : حجاب انكار است
( 6 ) . آ : مطيعان
( 7 ) . آ : عمل او را كند كردند
( 8 ) . آ :
نخست پدر از پسر تبرّا كند
( 9 ) . مر : همم نگذارند
( 10 ) . آ : دانست
( 11 ) . آ : و دعاى مستجاب داشت
( 12 ) . مج ، آ : بيت « اى بىخبر . . . دانى تو » ندارند
( 13 ) . آ : مرد محقق بايد نه قرّاء ، از قرّاء چيزى نبايد تا مرد روزى عبادتى نكرد
( 14 ) . آ : و آنگه + روز
( 15 ) . آ : توانى
( 16 ) . آ : يكى + جهد كن
( 17 ) . مج ، آ : خسيسى
( 18 ) . آ : « و معانى خود را . . . زيادتى نديدى » ندارد
( 19 ) . تو ، آ : بازآيد
( 20 ) . آ : لطف پياپى كند
( 21 ) . مر :