سرورى او به سجود فرمودند چون سر برآوردند معلّم خود را ديدند مسخ گشته و عقد طاعتش فسخ شده .
اى ملعون مفتون 14 نه جمال روزگار آدم را به سجود تو حاجت بود و ليكن جحود تو خود ما را در راندن تو از درگاه كرم ما را حجّت بود 15 . ملايكه عزيزان حضرت بودند هر يك در قرطهاى از عصمت با منطقهاى از طاعت عبادتى مىآوردند بىآفت
لا يَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ
، الآية . چون نوبت دولت آدم درآمد و دوال جلال سلطنت او بر كوس عزّت زدند زلزله در جانها افتاد ايشان از سر طاعت خويش آواز مىدادند كه
أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها .
آرى ايشان به ظواهر نگرستند حق - جلّ جلاله - به اسرار نگرست . ايشان به كدورت نگرستند حق به لطف ربوبيّت نگرست . ايشان به آلايش ظاهر نگرستند حق به آرايش باطن نگرست ، جوابشان داد كه
إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ .
من در ميان شما آن را كه مىدانم مىدانم 16 ، و آن را كه در ميان ايشان است مىدانم در ميان شما چون ابليسى است روى به نقاب تلبيس ببسته ، در زير وطاى عابدان و دلق زاهدان 17 قباى عوانان پوشيده و زبر صوف زاهدان فروكشيده . در ميان ايشان چون محمّدى است كه او در عالم قبول همچنان است كه ابليس در عالم ردّ . هر كجا صلواتى است روى به محمّد دارد و هر كجا لعنتى است روى با ابليس دارد . آرى آنكه ناصيهء عمر آن لعين در 18 دامن قيامت بستند نه تشريف او بود و ليكن مقصود الهى آن بود تا هر كجا كودكى را سر انگشتى در سنگى آيد سنگ لعنتى بر سرش مىزند .
اى جوانمرد ! چون فريشتگان گفتند :
أَ تَجْعَلُ فِيها ،
حق - جلّ جلاله - نگفت كه ايشان فساد نكنند 19 و ليكن گفت :
إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ
. شما را بر اسرار الهيّت ما اطّلاعى نيست و بر الطاف ربوبيّت ما با آدم و آدميان وقوف نيست . /
a
24 /
شعر
ما حطّك الواشون من رتبة * عندى و لا اضرّك مغتاب
كانّهم اثنوا و لم يعلموا * عليك عندى بالّذى عابوا
إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ .
اگر نااهلاند اهل گردانيم ، اگر دوراند نزديك گردانيم ، اگر ذليلاند عزيز گردانيم 20 . شما جفاى ظاهر ايشان مىبينيد و من وفاى باطن ايشان مىبينم .
اگر شما به مخالفت اعضا و جوارح ايشان مىنگريد 21 من به موافقت قلوب و جوانح ايشان