كارى است كه هرگز به سر نيايد و مبادا كه به سر آيد .
بيت
تا من بزيم پيشه و كارم اينست * روزم اينست و روزگارم اينست
آرام و قرار و غمگسارم اينست * جويندهء صيدم و شكارم اينست 31
طلب اين مردان نه به علّت بود تا به علّت برخيزد ، اگر به مشاهده طلب و شوق و محبّت برخاستى معلول بودى و گر معلول بودى محجوب بودى و گر محجوب بودى مردود بودى .
طلبى است اوّل نهادهء او ، و به آخر دادهء او ، و تو در سفر ميان نهادهء او و دادهء او ازل نهادهء او ، و ابد دادهء او ، و تو از مسافران نهادهء او و دادهء او ، در اوّل بىعلّت نهادهء او ، و در آخر بىسبب دادهء او .
شعر
ما حيلتى تفعل الاقدار ما امرت * و النّاس من بين ذى غىّ و ذى رشد
بيت
آن را كه به صحراى علل تاختهاند * بىعلّت كار او بپرداختهاند
امروز بهانهاى در انداختهاند * فردا همه آن بُوَد كه دى ساختهاند 32
اختلاف نسخهها
شرح
( 1 ) . تو : حقيقت + صدق
( 2 ) . تو : از راه برگيرى
( 3 ) . مج : « اين همه » ندارد
( 4 ) . تو : نهاد + خاك باش
( 5 ) . مج : قرب به خود
( 6 ) . تو ، آ : « افتيد » ندارند
( 7 ) . مر : هرچند نيستند ، تو : هرچند نيست
( 8 ) . مر : مطلبى ، تو :
مطلى
( 9 ) . آ : كنسوا اللّه
( 10 ) . آ ، تو : ارواح اين طايفه را بر سگان شورهها
( 11 ) . مر : يجد
( 12 ) . تو ، آ : « هم فضيل راست . . . شدندى » ندارند
( 13 ) . مج : « هم فضيل راست . . . خاكسارتر » ندارد
( 14 ) . مر : شود
( 15 ) . آ :
قاب و قوسين
( 16 ) . آ : تبرا كنند
( 17 ) . تو : + و نقصان نپذيرد
( 18 ) . آ : روضهء دنيا
( 19 ) . مر : شو
( 20 ) . آ : « و گاه به زمين . . . و الارض » ندارد
( 21 ) . آ : نكردى
( 22 ) . مج ، آ : « و ميان صفا و مروه . . . شعاير اللّه » ندارد
( 23 ) . آ : گشت
( 24 ) . مج : آن كودك خود . . . فرستاده بود
( 25 ) . آ : در غربت
( 26 ) . مج : ما التوحيد
( 27 ) . آ : درگاه من طلب كنيد
( 28 ) . آ : مگسى + را
( 29 ) . آ : « كه به پايان رسد . . . نشايد كه به پايان رسد » ندارد
( 30 ) . آ : گردد
( 31 ) . آ ، بو ، مج : موضع مصراعهاى دوم و سوم فرق دارد
( 32 ) . تو ، مج : فردا همه آن كنند . . .