13 .
- الخالق 1
معنى خالق پيدا آرنده از عدم بود و هستكننده از نيست . و بعضى گفتهاند كه خلق به معنى تقدير است . و بعضى گفتهاند : به معنى مصوّر 2 است . و درست آن است كه معنى خلق اختراع است و ديگر مجاز است .
و چون بندهء مؤمن اعتقاد كرد كه خالق خداوند است و كمال قدرت او راست و بشريّت محلّ عجز و سرمايهء ضعف است دامن از مخلوقات در چند 3 ، و دل از معلومات و مرسومات بركند ، بر ربّ الارباب توكّل كند ، آنگه صدق عبوديّت آشكارا گردد در فناى مطالعت بشريّت و انقطاع مساكنت بريّت ، /
b
19 / مونسش الله ، مجلسش بر درگاه الله ، نه او را به كس راه ، نه كس را به دو راه ، گاهوبيگاه در خلوت ، گاه سر در سجود ، سرّ در شهود و دل در وجود ، جان بر بساط جود ، در مشاهدهء معبود 4 .
شعر
و لقد جعلتك فى الفؤاد محدّثى * و ابحت منّى ظاهر لجليسى
فالكلّ منّى للجليسى موانس * و حبيب قلبى فى الفؤاد انيسى
و ديگر چون بندهء مؤمن بدانست كه حق - جلّ جلاله - خالق است و او مخلوق ، بايد كه حكم آفريدگار را منقاد باشد و فرمان او را مستسلم ؛ زيرا كه مخلوق را بر خالق اعتراض نيست و از وى اعراض نيست .