تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى ) — صفحة 45

مساهمون:

ص٤٥

اختلاف نسخه‌ها

شرح
( 1 ) . مج ، آ : بگردد ( 2 ) . آ : ظاهرى و عيانى ( 3 ) . آ : از من كه خداوندم ( 4 ) . آ : و بدانند كه ( 5 ) . مر : دراز كردن ( 6 ) . آ : حيا اجلال جلال حق است ( 7 ) . مج ، آ : سر در بر كشيد ( 8 ) . مج ، آ : دو بيت عربى را ندارند ( 9 ) . آ : شرم مىداشت ( 10 ) . آ : بپرسيد ( 11 ) . آ : بخواه ( 12 ) . آ : « و حياى ستر است و آن صبيه شعيب . . . الفواحش » ندارد ( 13 ) . آ : + و آن كدام است و آن آن است كه ( 14 ) . آ : واپس پشت كند ( 15 ) . آ : از كرم ( 16 ) . آ : در درياى ( 17 ) . آ : مىپنداريد ( 18 ) . مر : قلب شده ( 19 ) . آ : « و مراد مراد . . . باشد » ندارد ( 20 ) . آ : آن كارى است كه به انبازى راست نيايد ( 21 ) . آ : خاربنى ( 22 ) . آ :اندر رهى عاشقى تو باشى يا من( 23 ) . آ : + گفت بنينه : مرا يك آرزوست و آن آن است كه مىخواهم كه من و تو در كشتى نشسته باشيم ناگاه موج برآيد و كشتى بشكند و خلق همه غرق شوند و من و تو بر تخته‌اى بمانيم من و تو و تو و من ( 24 ) . آ : به غم كن ، مج : بيت « هر چه جز . . . كن » ندارد ( 25 ) . آ : در حاشيه دارد :اگر آويزشى دارى به مولى * نيابى بوى او از هيچ سويىمگر پالوده گردى روزگارى * كه تا بويى بيايى از كنارىز تو تا هست مويى مانده بر جاى * بدان يك موى مانى بند پاى جنب را بر تن ار خشك است يك موى * هنوزش نانمازى دان به صد روى تو تا يك‌بارگى جان درنبازى * جنب دانم ترا و نانمازى( 26 ) . آ ، مج : شغلى نيست . . . كارى نيست ( 27 ) . مج ، آ : بيت « تا به بقاى . . . اندر كشيد » ندارد ( 28 ) . آ : در حاشيه دارد :تويىِ تو ترا نامحرم آمد * تو بىتو شو كه آدم آن دم آمددو همدم را كه با همشان حساب است * چه مويى و چه كوهى چون حجاب استچو بنشيند به خلوت يار با يار * نفس نامحرم افتد همچو اغيارندانى كرد هرگز خلوت آغاز * مگر از هر چه دارى خو كنى باز( 29 ) . آ ، مج : به عدم برند ( 30 ) . آ : كه مرا ( 31 ) . مر : راه را جز در همه درگاه نيست ( 32 ) . آ : راه جز . . . ( 33 ) . مج ، آ : در عشق صدق ( 34 ) . آ . فاقتها و گرسنگيها كشيده ( 35 ) . آ : به نبى آن روزگار ( 36 ) . آ ، مج : گفتم رحمى كه چاكرت درويش است ( 37 ) . مر : پرنيش ( 38 ) . آ : كاه برگى را نشايم اكنون ( 39 ) . مر : مثلث سازى ( 40 ) . آ : و قصهء غصه دل خود ( 41 ) . مر : مىخواند ، آ : مىخواهند ( 42 ) . مج ، آ : جنى النحل فى البان عود مطافل ( 43 ) . آ ، مج : دو بيت « آرام دل خويش . . . عاشق اويم » ندارد ( 44 ) . آ : در حاشيه دارد :سلبت الفؤاد و خنت الهوى * فديتك من خائن سالب * اقطلنى و سوّفنى * و عذّبنى و لا تفى * گرمى ندهى به صور حشمت بارم * بارى چو سگان برون در مىدارم( 45 ) . مج ، آ : متكبّر .
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى ) — صفحة 45 | نجيب مايل هروى / شهاب الدين احمد سمعانى