اختلاف نسخهها
شرح
( 1 ) . مج ، آ : بگردد
( 2 ) . آ : ظاهرى و عيانى
( 3 ) . آ : از من كه خداوندم
( 4 ) . آ : و بدانند كه
( 5 ) . مر : دراز كردن
( 6 ) . آ : حيا اجلال جلال حق است
( 7 ) . مج ، آ : سر در بر كشيد
( 8 ) . مج ، آ : دو بيت عربى را ندارند
( 9 ) . آ : شرم مىداشت
( 10 ) . آ : بپرسيد
( 11 ) . آ : بخواه
( 12 ) . آ : « و حياى ستر است و آن صبيه شعيب . . . الفواحش » ندارد
( 13 ) . آ : + و آن كدام است و آن آن است كه
( 14 ) . آ : واپس پشت كند
( 15 ) . آ : از كرم
( 16 ) . آ : در درياى
( 17 ) . آ : مىپنداريد
( 18 ) . مر : قلب شده
( 19 ) . آ : « و مراد مراد . . . باشد » ندارد
( 20 ) . آ : آن كارى است كه به انبازى راست نيايد
( 21 ) . آ : خاربنى
( 22 ) . آ :اندر رهى عاشقى تو باشى يا من( 23 ) . آ : + گفت بنينه :
مرا يك آرزوست و آن آن است كه مىخواهم كه من و تو در كشتى نشسته باشيم ناگاه موج برآيد و كشتى بشكند و خلق همه غرق شوند و من و تو بر تختهاى بمانيم من و تو و تو و من
( 24 ) . آ : به غم كن ، مج : بيت « هر چه جز . . .
كن » ندارد
( 25 ) . آ : در حاشيه دارد :اگر آويزشى دارى به مولى * نيابى بوى او از هيچ سويىمگر پالوده گردى روزگارى * كه تا بويى بيايى از كنارىز تو تا هست مويى مانده بر جاى * بدان يك موى مانى بند پاى
جنب را بر تن ار خشك است يك موى * هنوزش نانمازى دان به صد روى
تو تا يكبارگى جان درنبازى * جنب دانم ترا و نانمازى( 26 ) . آ ، مج : شغلى نيست . . . كارى نيست
( 27 ) . مج ، آ : بيت « تا به بقاى . . .
اندر كشيد » ندارد
( 28 ) . آ : در حاشيه دارد :تويىِ تو ترا نامحرم آمد * تو بىتو شو كه آدم آن دم آمددو همدم را كه با همشان حساب است * چه مويى و چه كوهى چون حجاب استچو بنشيند به خلوت يار با يار * نفس نامحرم افتد همچو اغيارندانى كرد هرگز خلوت آغاز * مگر از هر چه دارى خو كنى باز( 29 ) . آ ، مج : به عدم برند
( 30 ) . آ : كه مرا
( 31 ) . مر : راه را جز در همه درگاه نيست
( 32 ) . آ : راه جز . . .
( 33 ) . مج ، آ : در عشق صدق
( 34 ) . آ . فاقتها و گرسنگيها كشيده
( 35 ) . آ : به نبى آن روزگار
( 36 ) . آ ، مج : گفتم رحمى كه چاكرت درويش است
( 37 ) . مر : پرنيش
( 38 ) . آ : كاه برگى را نشايم اكنون
( 39 ) . مر : مثلث سازى
( 40 ) . آ : و قصهء غصه دل خود
( 41 ) . مر : مىخواند ، آ : مىخواهند
( 42 ) . مج ، آ : جنى النحل فى البان عود مطافل
( 43 ) . آ ، مج :
دو بيت « آرام دل خويش . . . عاشق اويم » ندارد
( 44 ) . آ : در حاشيه دارد :سلبت الفؤاد و خنت الهوى * فديتك من خائن سالب *
اقطلنى و سوّفنى * و عذّبنى و لا تفى *
گرمى ندهى به صور حشمت بارم * بارى چو سگان برون در مىدارم( 45 ) . مج ، آ : متكبّر .