تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى ) — صفحة 44

مساهمون:

ص٤٤
بيت
و انّ حديثا منك لو تعلمينه * جنى النّحل او احلى من الشهد طعمه 42
بيت
آرامِ دلِ خويش ندانم ز كه جويم * وين كار بيفتاد ندانم به كه گويم
معشوق مرا كُشت همى باك ندارد * با اين همه بىباكى من عاشقِ اويم 43
ديگر
يكى با من سخن گوى و پس آنگه * بكُش گر كُشت خواهى ، پادشاهى
آن عزيزى گفت : ارض بى محبّا فان لم ترض بى محبا فارض بى عبدا فان لم ترض بى عبدا فارض بى كلبا . گفت : به محبّيم بپسند ، اگر به محبّى نمىپسندى به بندگى بپسند ، اگر به بندگى نمىپسندى ، به سگى بپسند . شعر
و انّى لا رضى بدون الرّضا * و اقنع بالموعد الكاذب 44
و مرا چنين مىآيد اين كلمه كه اين گوينده گفت : مرا به سگى بردار ، بر وى تاوان است . آورده‌اند كه آن مردى گفت : بار خدايا مرا به سگى بردار . در راهى مىرفت ، سگى با وى به سخن آمد ، گفت : خود را عظيم پايگاهى نهادى ، هرگز مويى از ما به خلاف او حركت نكرده است ، ترا مقام ما مىبايد ؟ عاشق مفلس است و معشوق متدلّل ، و مسكين 45 چه كند جز آنكه تدلّل او را به تذلّل خود مقابله كند و تطاول او را به تطوّل خود پيش آيد و تحامل او را به تحمّل . شعر
جبلت على التّصابى لست اسلوا * و طول الدّهر أصبو ثمّ أصبو
ولى فى كلّ حى حزت روح * ولى فى كلّ شعب بتّ قلب
اورّد تارة و اساق اخرى * كذا داب الهوى بعد و قرب
بيت
گر جنگ كنى ور آشتى ، زيبايى * در حُسن و جمالِ خويش بىهمتايى
آن جنگ براى آن همىآرايى * كز جنگ جمالِ عشق مىافزايى