تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى ) — صفحة 27

مساهمون:

ص٢٧
لذاب موسى . او - سبحانه و تعالى - كه با موسى - عليه السّلام - سخن گفت ، به قدر طاقت استماع او گفت ، اما اگر ذره‌اى از عالم جلال و عظمت خود آشكارا كردى ، موسى بگداختى 46 . آنان كه خداوندان اندوه‌اند فردا برخيزند و به سينهء خود فرونگرند اگر ذره‌اى از اندوه خود كم يابند فرياد برآرند . هشت بهشت ياراى آن ندارند كه پيرامن آن اندوه گردد . اگر ايشان گمان برند كه جنّة المأوى و خلد برين و حور العين اندوه ايشان را آسيب زند ، هرگز به دنبال چشم به بهشت باز ننگرند . ايشان خود آنجا براى آن مىروند تا در راه ابد راه اندوه ابد روند 47 . شعر
ما يرجع الطّرف عند رؤيته * حتّى يعود القلب اليه مشتاقا

اختلاف نسخه‌ها

شرح
( 1 ) . مج : اهل معنى ( 2 ) . مر ، مج : « بعضى گفته‌اند » ندارد ( 3 ) . آ ، مج : ميدان انداخته ( 4 ) . آ : در حاشيه دارد :گر راست روى دلا به مقصود رسى * ور نفس رها كنى به معبود رسىتو شاهد حالى چو به عبرت نگرى * در هر چه نظر كنى به مقصود رسى( 5 ) . مج : زيباتر است ( 6 ) . مج : بعد فراق ( 7 ) . آ : من طرفة عينين ( 8 ) . آ : در حاشيه دارد :دلا يك دم رها كن آب و گل را * صلاى عشق در ده اهل دل راز نور عشق شمع جان بر افروز * زبور عشق از جانان درآموزشراب عشق در جام خرد ريز * وزآنجا جرعه‌اى در كام خود ريزچو عود از عشق بر آتش همىسوز * چو شمعى مىگداز و خوش همىسوز( 9 ) . مر : مىدويد ، مج : « و به درگاه . . . مىرويد » ندارد ( 10 ) . مج :و دعوى عشق كرده و درست ناآمده( 11 ) . مج : « و دعوى معرفت . . . ناآمده » ندارد ( 12 ) . آ : در حاشيه دارد :الا اى بىخبر از عشق‌بازى * تو پندارى كه هست اين ، عشق‌بازىنشايد عشق را هر ناتوانى * ببايد كاملى و كاردانىشگرف بايد و پاكيزه‌بازى * كه آيد از هر اندوهى و نازى درين درياى پرخون غرقه گشته * جهان بىدوست بر وى حلقه گشته هزاران تير محكم خورده بر دل * چو آهو مىرود دو پاى در گل نه او را زهرهء فرياد كردن * نه از جانان مجال ياد كردن * كو دل كه بداند نفسى اسرارش * كو گوش كه بشنود دمى گفتارش معشوق جمال مىنمايد شب و روز * كو ديده كه تا برخورد از ديدارش( 13 ) . مج ، آ : تشويق شما بود ( 14 ) . مج ، آ : در عالم آورديم ( 15 ) . مج : بساط العوافى ( 16 ) . مج : و كار سراى و بازار راست ( 17 ) . آ : كند ، مج : رفتن كند به حضرت ( 18 ) . مر ، آ : گفت ( 19 ) . آ : دهان به هزيمت شده ( 20 ) . مج : يا نه زره ( 21 ) . آ : در حاشيه دارد :تا خاص خدا را ز دل و جان نشوى * بر مركب فقر مردِ ميدان نشوىسيران جهان پيش تو رو به گردند * گر تو سگ نفس را به فرمان نشوى( 22 ) . مج : « و يك دم . . . تا آورده » ندارد ، آ : در حاشيه دارد :در ديدهء خود اگر نكوهيده شوى * در ديدهء ديگران
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى ) — صفحة 27 | نجيب مايل هروى / شهاب الدين احمد سمعانى