سلام كند . در اين چند معنى گفتهاند ، زيباتر آن ، آن است 5 كه چون دو دوست بعد از فراق 6 دراز به هم رسند ، ابتدا آن سلام كند كه شوقش زيادت بوده است .
و در بعضى اخبار آمده است : ألا طال شوق الابرار الى لقائى و انّى الى لقائهم لا شوق .
اشتياق دوستان ما به ديدار ما دراز در كشيد و شوق ما به ديدار ايشان زيادت است .
شعر
الالف لا يصبر عن الفه * اكثر من تطريفة العين 7
و قد صبرنا عنكم مدة * ما هكذا فعل المحبّين
فردا با عزيزان خود خطاب كند : عبادى هل اشتقتم الىّ ؟ بندگان من به منتان آرزو مىبود 8 ؟
آن عزيزى مىگويد : قلوب المشتاقين منورة بنور اللّه فاذا تحرّك اشتياقهم اضاء النّور ما بين السّماء و الارض ، فيعرضهم اللّه تعالى على الملائكة و يقول هؤلاء المشتاقون الى اشهدكم انّى اليهم اشوق . دلهاى مشتاقان به جلال و جمال حقّ منوّر است به نور الهى ، چون آتش شوق ايشان زفانه زدن گيرد و ملتهب شود ، نور شوق /
a
6 / ايشان آسمان و زمين و عرش و كرسى را روشن گرداند ، حقّ - جلّ جلاله - خطاب كند با مقرّبان حضرت كه اين مشتاقان به جلال و جمال مناند ، شما را گواه مىكنم كه شوق من به ايشان بيش از آن است كه شوق ايشان به من .
و در بعضى اخبار آمده است كه خداوند - جلّ جلاله - وحى فرستاد به داود - عليه السلام : قل لشبّان بنى اسرائيل لم تشغلون انفسكم بغيرى و انا مشتاق اليكم ، فما هذا الجفاء ؟ چرا خود را به ناارزانيان مبتذل مىگردانيد و به درگاه اين و آن مىرويد 9 ، و دل در عمرو و زيد مىبنديد و من به شما مشتاق ، آخر اين چه جفاست ؟
شعر
اجملى يا امّ عمرو زادك اللّه جمالا * لا تبيعين برخص انّ فى مثلى يغالى
بيت
عاشق مخلص منم معشوق هر جايى تويى * با تو ، تدبيرى دگر بايد كه بس ناداشتى
از گذشته ياد ناريم و ز سر گيريم كار * روز روز دولت است و وقت وقتِ آشتى
اى دعوى شوق كرده و در شوق درست ناآمده 10 ، و دعوى صدق كرده و درست ناآمده ، و دعوى محبّت كرده و درست ناآمده ، و دعوى معرفت كرده و درست ناآمده 11 . مالك