فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً ،
تا از سرشان چه سر برزند . پس كورهء ابتلاى علوم ، كه گفت :
أَنْبِئُونِي بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ .
پس كورهء ابتلاى اعمال ، كه گفت :
اسْجُدُوا لِآدَمَ . *
سرّ الهيّت و مقصود ربوبيّت از اين كوره 32 نهادن آن است كه آنچه غشّ نقد ارواح است ، بر سر آيد ، و مراد حضرت عزّت آنكه درگاه از نااهل پاك گردد 33 و ليكن او صد هزار ستر ببندد تا مخدرهء علم ازلى را پوشيده از ديدهء اغيار به بارگاه حكمت ابدى 34 رساند .
اختلاف نسخهها
شرح
( 1 ) . آ : شك
( 2 ) . آ : درياى شركت شود
( 3 ) . مج ، آ : بلافايده
( 4 ) . مج : آوردند
( 5 ) . مج : عز و جلال از حظّ
( 6 ) . آ : جهرا ، مج : دعوت بر دست انبيا بفرستاد
( 7 ) . آ : در حاشيه دارد :زين بخيلان درگذر مردانهوار * خويشتن بر شمع زن پروانهوارخويشتن پروانه كن ز آتش مترس * جان فشان و تن زن و خوشخوش مترس( 8 ) . آ : در حاشيه دارد :پروانهء جانبازم بر سوختهء شمعت * مىافتم و مىخيزم تا بالوپرم باشى( 9 ) . آ : آن مدبرى سيهگليمى
( 10 ) . آ : باشد
( 11 ) . آ : در حاشيه دارد :جز در كم و كاستى مزن دم هرگز * زيرا نشود زكم كسى كم هرگزهر كس كه ز خويشتن حسابى دارد * او را نشود فقر مسلم هرگز( 12 ) . مج : دعوت كرد . . . بسط كرد .
( 13 ) . مج ، آ : مشاورة
( 14 ) . آ : در حاشيه دارد :مردان رهش ز عشق جانها دارند * در كلبهء درد خود نهانها دارنداى شيخ مرقّعى به صد رنگ مپوش * كه ايشان بجز از خرقه نشانها دارند( 15 ) . مج : « و در كمند . . . آورده است » ندارد
( 16 ) . مر : « تمناى وصال ماش بود » ندارد
( 17 ) . مج ، آ : بيت اول را ندارند ، و مصراع سوم چنين است :شيرين و ظريف مرغى اى زاغ سياه( 18 ) . آ : خاك كرد
( 19 ) . آ :
درد + نايافت
( 20 ) . آ : هفتصد هزار رساله
( 21 ) . مج : در شهر
( 22 ) . آ : در حاشيه دارد :تو مىخواهى به تسبيح و نمازى * كه تا خشنود گردد بىنيازىنمازت توشهء راه دراز است * ولى او از نمازت بىنياز است( 23 ) . آ : بيند
( 24 ) . آ : در حاشيه دارد :اى ذات تو در كمال استغنا فرد * فارغ ز جفاست و گناه زن و مردگر عرصهء كائنات كافر گيرد * بر دامن كبريات ننشيند گرد( 25 ) . مر : در كرد
( 26 ) . مر : نشكست
( 27 ) . آ : در حاشيه دارد :همه جانها ز صديقان چو خون است * كه مىداند كه سرّ كار چون استببين چندين هزاران سال ابليس * نبودش كار جز تسبيح و تقديسهمه طاعات او بر هم نهادند * ز استغناى خود بر باد دادنددلش خونابه جاى محنت آمد * تنش دستارخوان لعنت آمد( 28 ) . آ : گويند
( 29 ) . آ : بر سرى آن خاشاك شود
( 30 ) . مج :« و دو دست در روى زند و . . . خرشيد گمارد »ندارد
( 31 ) . آ : در حاشيه دارد :كس چه داند تا چه حكمت مىرود * هر وجودى را چه قسمت مىرود( 32 ) . مر . كورهها
( 33 ) . مج . پاك كردن است
( 34 ) . آ .
حكم ابدى .