تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى ) — صفحة 8

مساهمون:

ص٨
بيت
تكيه بر جان رهى كن كه ترا باد فدا * چه كنى تكيه بر آن گوشهء دار افْرِينا 9
و سرّى ديگر ازين عزيزتر هست ، و آن آن است كه اين « لا » دارى است بر سر چهار سوى ارادت جبّارى زده ، و سيّاف مشيّت را نصب كرده تا اگر عقل بو الفضول پاى به‌اندازهء گليم فرونكند - چنان كه گفته‌اند كه مدّ رجليك و على قدر الكساء - به دست قهر از دار « لا » ش درآويزد تا عبرت ديده‌ها و سبب بيدارى سينه‌ها بود .
فَاعْتَبِرُوا يا أُولِي الْأَبْصارِ
10 . اى درويش ! هر آنكه آهنگ حضرت الّا اللّه كند بر لا إله كه نهنگ‌وار دهان قهر گشاده است - گذر بايد كرد تا اين نهنگ قهر جمله صفات او از معاصى و طاعات فروبرد ، آنگه به حضرت دولت الّا اللّه رسد مفرد و مجرّد ، نه بر دل غبارى ، نه بر پشت بارى ، نه با كس شمارى ، نه بر دل بازارى و نه در سينه آزارى ، نه با هيچ مخلوق كارى فهو مجرّد باللّه 11 ، و الخلف عند الله 12 . و تختهء دل را از غبار اغيار بمحانيده 13 ، نهاد را زهر قهر چشانيده و همّت را از ذروهء عرش درگذرانيده ، از كون رميده ، با دوست آرميده ، گوى طرب در ميدان طلب انداخته ، تيغ قهر از نيام رجوليّت آهخته 14 ، با دوست از ميان جان ساخته ، بر نطع عشق مهرهء دل بباخته ، شست طلب در درياى دولت انداخته ، خان‌ومان بشريّت به جملگى برانداخته ، تختهء هوا پاك كرده ، جامهء جفا چاك كرده 15 . /
b
2 /

اختلاف نسخه‌ها

شرح
( 1 ) . مج ، آ : از قهر نفى كه ( 2 ) . آ : در حاشيه افزوده شده :هر كه نه به ميدان فلك گوى زنند * چون گوى بسر برند يكى هوا زنندبىچوگان را دو دست بر روى زنند * گويند كه رَو رَو نه زنان گوى زنند( 3 ) . آ : جوانمرد ( 4 ) . مج ، كب ، آ : آمد شرط بود ( 5 ) . آ ، مج : در پيش ( 6 ) . مج ، آ : بيفكند ( 7 ) . مج : سوزد ، آ : بسوزد ( 8 ) . آ : در حاشيه دارد : آنگه نظم شهادت گفتن راست گردد چنان كه شاعر گويد :شهادت گفتن آن باشد كه همز دل درآشامى * همه درياى هستى را بدان حرفِ نهنگ‌آساجمال حضرت قرآن نقاب آنگه براندازد * كه دار الملك ايمان را مجرد بينداز غوغاعجب نبود كه از قرآن نصيبت نيست جز حرفى * كه از خرشيد جز گرمى نيابد چشم نابينا( سنائى ) ( 9 ) . مر : دار آفزينا ، آ : دار فزينا ، كب . دار بزينا ( 10 ) . آ : در حاشيه دارد :يا سر ز فضولها ببايد پرداخت * يا عاشقى تمام بر بايد ساختيا در رخ نيكوان نبايد نگريد * يا نه دل و جان و جاه در بايد باخت( 11 ) . مج : محو بالله ( 12 ) . آ : در حاشيه دارد :با درد بساز چون دواى تو منم * در كس منگر كه آشناى تو منمگر بر سر كوى عشق ما كشته شوى * شكرانه بده كه خون بهاى تو منم( 13 ) . مر : سترده ، مج : محو كرده ( 14 ) . آ : آخته ( 15 ) . آ : در حاشيه دارد :جانا دل دردناك دارم بىتو * جان در شرف هلاك دارم