گشت ، ماه اصطبارش در محاق شد ، پس آنگه آن درويش همّت در بست تا 9 مقصود خويش از پيش برگرفت . او را گفتند : با دوستان اين كنند كه تو كردى ؟ گفت : و من هو حتّى يتعرّض لقلبى . او كه باشد كه پيرامن سرا پردهء دل ما گردد .
و گفتهء ايشان است : لا يستحقّ ان يلتفت اليه القلوب الّا هو . هيچكس خود استحقاق آن ندارد كه دل به وى آويخته شود مگر او .
و هم ايشان گفتهاند : اول كارى كه بر تو حمله آورد ، بنگر تا دلت را قبله چيست ؟ خلق است يا حقّ . آنچه قبلهء دل تست در اول صولت و صدمت كار معبود تست ، زيرا كه مقصود و مشهود تست 10 .
و على الحقيقة اين « هو » خاصترين همهء نامهاست 11 . هو يك حرف است و آن « ها » ست ، و اين « واو » براى قرار نفس راست . و دليل بر آن كه يك حرف است كه چون تثنيه كنى « هما » گويى ، نه « هوما » . پس اين نام فردى است دليل بر فردى . /
a
1 /
اى جوامرد 12 ؛ همه اسامى و صفات كه رود از سر زفان رود 13 مگر هو ، كه از ميان جان رود . اسمى است كه زفان را با او كار نيست ، هر اسم كه بر زفان برانى ، لب بجنبانى ، امّا هو كلمهاى است كه زفان و لب را 14 - كه وكيل و در وان دلاند 15 - با او كار نيست ، از سر زفان 16 برنيايد ، از ميان جان و قعر دل و صميم سينه برآيد .
هو بايد كه از قعر دل مترقى گردد به نفس پاك ، از نفس پاك ، از دل پاك ، از سرّ پاك ، از ضمير پاك ، از باطن پاك كرده قصد درگاه پاك كند ، گذران و روان و برّان ، چون برق خاطف و ريح عاصف ، نه چيزى به او درآويخته ، نه او به چيزى درآويخته 17 .
اختلاف نسخهها
شرح
( 1 ) . مج : به الله
( 2 ) . آ ، مج : تعريف نكنى . . . واقف نگردند
( 3 ) . آ : سينه خالى
( 4 ) . آ : مىآيد ، مج : مىآمد
( 5 ) .
آ ، مج : درويش پيشش آمد
( 6 ) . آ ، مج : يا كرسى
( 7 ) . آ : در حاشيه افزوده شده :خاك وطن يار بر سر پاشم( 8 ) .
مر : به باد داد
( 9 ) . آ : تا + آن
( 10 ) . آ : در حاشيه افزوده شده : بيت :غير حق هر ذره كان مقصود تست * تيغ لا بركش كه آن معبود تست( 11 ) . آ : مج : خاصترين نامهاست
( 12 ) . آ ، مج ، مر : در بعضى مواضع جوامرد و در بعضى ديگر جوانمرد
( 13 ) . مج ، آ : از زفان رود
( 14 ) . مج ، آ : زفان را
( 15 ) . آ ، كب : وكيل و در آن دلاند
( 16 ) . آ : سرى زفان . در اين نسخه عموما كسرهء اضافه به صورت « ى » ثبت شده است
( 17 ) . مج ، آ : بازآويخته . در حاشيهء آ افزوده شده :دارى سرِ ما بگرد گردِ سرى خويش * يا بر درى ما بباش يا بر درِ خويشاى جان دو به هم راست نيايد مىدان * گه بر درى ماشى و گه بر درى خويش.