ديگر . قفص ديگر باشد و مرغ ديگر ؛ نابينا چون قفص بيند گويد : اين مرغ خود قفص است . امّا بينا در نگرد . مرغ را در ميان قفص بيند داند كه قفص از براى مرغ باشد ، و از براى مرغ به كار دارند ؛ امّا مرغ را خلاص دهند قفص را كجا برند .
( 215 ) دريغا آنچه بصفات بشريت و قالب تعلّق دارد ، چون اكل و شرب و جماع و نوم ، طايفهء خواص اين صفات را با طلاق از خود نفى كنند ؛ نگويند كه خورديم و خفتيم بلكه بخورد و به خفت و گرسنه است و تشنه است . ارباب بصاير را اين احوال بطريق مشاهدت معلوم شده است ، و بدانستهاند كه جان چون را كبست و قالب چون مركوب ؛ چون كسى اسب را علف دهد و او علف خورد ؛ هرگز اضافت خوردن اسب با خود نكند . اين قوم همچنين روا ندارند اضافت خوردن و خفتن با
هامش
( 1 ) - نابينا . . . گويدA . . . Uاما نابينا . . پنداردB- -
( 1 - 3 ) اين . . . كجاAMSاين قفص خود مرغ است اما بينا چون در . . . بيند قفص از براى مرغ دارند اما چون مرغ خلاص يافت قفص كجاBاين . . . بيند و داند . . . مرغ نگاه دارند اما چون مرغ . . . قفص خود كجاHاين . . . مرغ بود قفص محتاج مرغ باشد و از براى . . . كجاPUاين . . . دارند نه مرغ از براى قفص اما چون مرغ . . . كجاR- -
( 3 ) - برندABRSبودHبردMPU- -
( 4 ) - دريغاA . . . U - B- -
( 5 ) - و نومABMPSU - HR- -
طايفهءA . . . Uاين احوال خوردن و آشاميدن بقالب تعلق دارد اما طايفهءB- -
( 5 - 6 ) با طلاق . . . به خفتA . . . Uبنوع ديگران خود بازدارند و گويند كه خورديم و آشاميديم و خفتيم اما از طريق ديگر كه آن تعلق بجان دارد گويند نخورد و نخفت و نياشاميدB- -
( 7 ) - اين احوالMاينAHSPاين احوال جان و تنBRU- -
مشاهدتA . . . UمشاهدهH- -
معلومBHMPRUمعلومشانAS- -
( 7 - 8 ) و بدانسته . . . مركوبAMPSUو بدانسته . . .
راكبست و قالب چون مركبBHبدانسته . . . مركوبR- -
( 8 - 9 ) قالب . . . نكندHRPUقالب . . . نكنندASتن مركب هرچه مركوب خورد راكب نخورده باشدBقالب . . . خود با اسب نكندM- -
( 9 - 2 ) اضافت . . . ديگرAMRSكه هرچه مركوب خورده باشد راكب نيز خورده باشد حاشا و كلا كه نصيب خورد و خواب حقيقت را باشد انسان چيزى ديگر باشد و آنچه خورد و خسبد چيزى ديگرBاضافت . . . خود كنند . . . ذات ايشان چيزى . . . ديگرHاضافت . . . و خفتن بعد ما . . . ديگرPاضافت . . . خود كنند . . . ديگرU- -