تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيدات ( فارسى ) — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧
باشد . گفتند كه هلاك به بود كه زندگانى با غير او كردن :
در كوى تو كشته به كه از روى تو دور
( 266 ) تا از خلق نگذرى ، به خالق نرسى .
« وَ مَنْ يَخْرُجْ مِنْ بَيْتِهِ مُهاجِراً إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ يُدْرِكْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ »
اين معنى باشد . كجايى ؟ تو اين ديوانهء عشق را نديده‌يى كه همچون بلبل كه از هجران گل سراييدن مىكند و بانگ و فرياد دارد ، و چون گل را بيند از شوق هزار چندان ناله كند ! روزگارى بر اين شيفته مىرود كه از او ، وجود خودم ننگ مىآيد ! بجز ناله و سوختن سودى نه ! پس چون با او باشم چندان از شوق و بيم آنكه مبادا كه ديگر بار فراق در ميان آيد . با ناله و درد مىباشم تو نيز از بهر من مرافقت كن ، و اين بيتها
هامش
( 12 - 1 ) و معين . . . كردنARSگفته‌اند كه هلاك . . . او كردندBو معين . . . گفتند : هلاك به باشد كه . . . كردنHو معين . . . با اغيار كردنPو معين بر كار و حقيقت ايشان . . . كردنU- - ( 2 ) در كوى . . . دورARSبا كوى . . . دورBدر كوى تو تشنه به كه . . . دورHدر روى . . . دورIگفتا مگذر بكوى ما بر محمود تا كشته نشى كه خصم ما هست غيور در كوى . . . دور گفتم سخنى عزيز هستم معذورPU- - ( 3 ) خلقAHPRSUخلق و خلقيت و افعال خلقيتB- - ( 3 - 4 ) سورهء 4 ( النساء ) آيهء 100 م - - ( 5 ) كجايى تو اينAHRSو زنار ايشان آن باشد كه از جاه بشريت بيرون آيند و زنار يكى كه خداست دربندند و نظر از همه بيندازند تا همه شوند كجايى تو اىBكجا تو اينPU- - ( 5 - 6 ) گل سراييدن مىكندASگل . . . مىكندHPUگل بسرايدBسرايت مىكندR- - ( 6 - 7 ) دارد . . . شيفتهAPRSUكند و چون گل را نه بيند . . . روزگار بدين شيوهBآرد . . . بدين شيفتهH- - ( 7 - 8 ) مىرود . . . پسPUمىرود . . . ننگ مىدارم بجز . . . نى وASمىگذارند كه از وجود خودش ننگ و عار مىآيد و جز . . . ندارد و پسBمىرود از وجود خود . . . و جز ناله . . . ندارد و پسHمىرود كه از وجود . . . نيك مىآيد . . . نه و پسR- - ( 8 - 9 ) با . . . فراقAبا او . . . چندانى . . . مبادا كه فراقPSUبا گل باشد چندانى شوق بر وى غلبه كند كه از بيم فراق شوق در نيابد و همش از آن باشد كه مبادا كه فراق ديگر بارBبا . . . مبادا كه فراق ديگرHبا . . . مبادا كه فراق ديگربارهR- - ( 1 - 9 )A . . . U - M- -