دشوارياب : صعب الحصول .
پنداشت : باستعمال اسمى پندار و بمعنى پندار ، مثال : « گفت من اندر پنداشت خود پشيمان شدم و از انديشهء ناخوب استعفا كردم » ص 207 .
پذرفت : بمعنى مصدرى يعنى قبول .
نمود : بمعنى مفعولى ، مثال : « احوال و نمودهاى خود مىشمردم » ص 211 .
يافت : به همان معنى فهم و درك و بعدها ( دريافت ) شده است .
اندريافت : » » » »
زفان : بمعنى زبان .
خرسنده : بجا و بمعنى خرسند .
اوميدوار : بجاى اميدوار .
بر دست گرفتن : اختيار نمودن .
به رسيدن : كامل و تمام شدن .
بيوسيدن : فعل بيوس به بيشتر صيغههايش صرف شده يعنى ( انتظار ) .
بهانه : بمعنى رسم و عادت - مثال : « شيخ وقت و بزرگ زمانه بود و تارك رسوم و عادت و بهانه » ص 217 .
روش : اسم مصدر از رفتن .
اندوهان : جمع اندوه و لغاتها و گروهان جمع لغت و گروه مكرر .
پندار برخاستن : يقين و اطمينان كردن .
سره كردن : خالص از آلوده بيرون آوردن ، مثال : « روزى من پيش خدمت شيخ نشسته بودم و احوال و نمودهاى خود مىشمردم به حكم آنكه روزگار خود را برو سره كنم كه ناقد وقتست » ص 211 .
درويش و درويشى : فقر بمعنى اصطلاحى .
بايست محال : بمعنى آرمان و غايت مطلوب ، مثال : « هر آدمى را بايستى محال باشد و مرا نيز بايستى محالست كه يقين دانم كه آن نباشد » ص 210 .
اى شما : آوردن حرف ندا بر سر ضمير جمع . . .
همىآيد : يعنى حكايت شده است ، و مآخذ آوردهاند كه بعدها قاضى حميد و سعدى آن را بسيار و مكرر استعمال كردهاند ، اينست .
گذشته : مرادف غافل .
چشم سر : ديدهء بصيرت پنهان .
آرام جان : محبوب و منظور ، كه بعدها در غزلها ديده مىشود .
فتادهء هميشگى : رجيم و راندهشدهء دايم .
تميز كردن : تميز دادن .
زيادت آوردن بر كسى : تعالى و تفوق جستن .
تعلق كردن : دلبستگى .
كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة مقدمه 32
مساهمون: علي الجلابي الهجويري الغزنوي
صمقدمه ٣٢