درگذر ، درگذر .
پس گفته شود : بهاندازهء كارهاتان وارهيد .
ص 525 ، س 14 : انه قال ان . . .
پيامبر گفت : دوزخ هفت پل دارد . نخستين پل به درازاى هجده هزار سال راه پويى است . دوم ده هزار از آن افزون ؛ و سوم راه هزار از اين افزون است و به همينسان .
در پل نخست از باور پرسند ، و بر دوم از نماز ، و بر سوم از زكات و حج ، و بر چهارم از روزهء رمضان ، و بر پنجم از وضو و غسل جنابت ، و بر ششم از نيكويى با پدر و مادر ، و بر هفتم از حقوق مردم .
ص 525 ، س 22 : ان المؤمن اذا . . .
چون مؤمن پا بر پل گذارد ، پل در زير پاى او ستايش گويد بسان ستايش اهاله بر طبق . پس آتش گويد : اى مؤمن ، بگذر كه پرتو تو آتش مرا خاموش كرد .
ص 527 ، س 10 : كنت انظر الى . . .
به اثر جامهء دوخته بر سينهء پيامبر خدا نگاه كن .
ص 527 ، س 18 : قال دعه فلو . . .
او را به خود گذار كه اگر با همهء مردم روى زمين سنجيده شود ، از ايشان سنگينتر آيد .
ص 527 ، س 27 : يؤتى بعبد . . .
روز رستاخيز چنان شود كه يك بنده را بياورند و با او نود و نه نبشته به پهناى چشمانداز ديدگان باشد همه پر از گناه . آنها را در يك پلهء ترازو نهند و كارى نيك نيابند كه در پلهء ديگر گذارند .
فرشتگان شكنجه به او درآويزند ، ولى خدا گويد : بندهام را واگذاريد كه او را در نزد من حسنهاى است و امروز بر كسى ستم نرود .
پس از وراى پرده انبوه كارهاى نيكو بسان مورچگان برون آيد .
انس گويد : پيامبر انگشت ابهام خود بر نيمى از سبابه نهاد كه در آن نوشته بود : لا إله الا الله . بنده گويد : چه گونه با اين نبشتهها برابر آيد ؟ خدا گويد امروز بر كسى ستم نرود . آن را در پلهء ديگر گذارند و آن سنگينتر آيد .
پس فرمان آيد كه زى بهشتش بريد .
پيامبر گفت : هيچ چيزى با نام خدا برابرى نكند .
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1905
مساهمون: محمد روشن
ص١٩٠٥