به او گفتند چگونه ؟ گفت :
زيرا يا در هنگام خلاف مىداند كه خدا مىداند يا نمىداند ! اگر نداند ، كافر است ؛ و اگر داند ، آشكاركنندهء محاربه با خدا است .
ص 217 ، س 12 : و اما على بن محمد . . .
اما على بن محمد بارزى را پرسيدند از جمع و تفرقه ، پس گفت :
ايشان را در معرفت جمع كرد و در احوال پراكنده ساخت .
ص 218 ، س 7 : لا فتى الا . . .
جوانمردى جز على نيست .
ص 218 ، س 18 : اخيت بينكما . . .
ميان شما پيوند برادرى بستم .
ص 218 ، س 27 : قال قال لى كهمس . . .
گفت كهمس به من گفت : گناهى كردم و چهل سال است كه بر آن مىگريم . گفتيم اى ابو عبد الله ، آن گناه چه بود ؟ گفت :
برادرى به مهمانى من آمد . پس ماهى بريانى به دانگى براى او خريدم . چون خورد برخاستم و بر ديوار خانهء همسايهام شدم ( كه از خشت خام بود ) و از آن قطعهاى گرفتم كه دست با آن بشست و من اكنون چهل سال است كه بر اين كار مىگريم . [ كه چرا بر ديوار شدم و به در خانه نرفتم ] .
ص 219 ، س 2 : و حكى عن شيخ . . .
حكايت شده از پيرى از ياران كهمس ، گفت : كهمس شبانهروزى هزار ركعت نماز مىخواند و چون ملول مىشد ، به نفس خود مىگفت :
برخيز اى جايگاه همهء بديها . به خدا كه هرگز در راه خدا از تو خشنود نبودهام .
219 ، س 5 : و اما ابو محمد الحسين . . .
اما ابو محمد حسين بن محمد رجايى ، از او حكايت شده كه گفت :
تصوف سه گونه است : پاكسازى دل از تيرگيها و پيروى از پيامبر در احكام شريعت ؛ و دوم عدم املاك و بىنيازى به آفريدگار آسمانها ؛ و سوم صفاى نهانى از صفات و متفرد شدن به حق .
ص 219 ، س 14 : و اما العباس بن الفضل . . .
اما عباس بن فضل بن قتيبه ، از او حكايت كنند كه گفت : جز خدا -
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1862
مساهمون: محمد روشن
ص١٨٦٢