با او در ميان گذاشتم .
گفت ياد خدا بهبودبخشتر و خوشتر است . چگونه پسر آدم آرامى گيرد حال آنكه مرگ در دنبال او است و او در مصيبتها و خطرها است و بازى مىكند ؟ ! گفتم : خدايت بيامرزد كدام مصيبت و كدام خطر ؟
گفت : مصائب گناهان و خطرهاى مرگ و آنچه پيش و پس از آن است .
پس آوازش به گريه بلند شد و من با او گريستم . گفتم چرا ترا تنها مىبينم ؟ گفت : من با خدايم و لطيفم و پادشاهم تنها نيستم . گفتم آيا چيزى مىخواهى ؟ گمان بردم او نيازمند است ؛ گفت : آرى ، پزشكى مىخواهم كه دردم را بهبود بخشد . گفتم : پزشك تو كيست ؟ گفت :
پروردگارم و سرورم . گفتم : درد تو چيست ؟ گفت : گناهانم . گفتم : از اين مردم كدام پيشتر است ؟ گفت : كسى كه خدا از او خشنود باشد . گفتم :
برگ و بار تو كجا است ( فرش و بستر تو كجا است ؟ ) گفت : گور است .
گفتم : تو مسافرى ؟ گفت : به خدا كه از روزى كه از مادر زادم در سفر آن جهانم . گفتم : توشهات كجاست ؟ گفت : توشهء من اندك است . گفتم :
با تو مايهء زندگى نيست ؟ گفت : پاكا خدايا ، من از توشهء پروردگارم مىخورم . گفتم : آيا از تنهايى نمىترسى ؟ گفت : چگونه بترسم كه در كشور سرورم هستم .
پس برخاست . گفتم : راه از كدام سوى است ؟ پس با انگشت اشاره كرد به آسمان و چشم به آنجا دوخت و روان شد و مىگفت : اى سرورم ، بيشتر آفريدگان تو سرگرمند و تو عوض ما فات هستى . اى يار هر ناآشنا ، اى مونس هر تنها ، اى اندوختهء هر تهيدست ، اى اميد هر گرفتار ، اى پناه هر گمشده ، و اى ايمنگاه هر گريزنده ! از تو به تو مىگريزم ، و آنچه را نزد تو است از فضل تو مىجويم . اين جهان و آن جهان بىتو خوش نيست . او مىرفت و من در دنبال او بودم .
پس بازپس نگريست و گفت : برگرد خدايت بيامرزد به سوى آنكه براى تو از من بهتر است ، و مرا از كسى كه براى من از تو بهتر است بازمدار . آنگاه روان و از ديدهء من پنهان شد ؛ و من گريان بازگشتم .
ص 210 ، س 8 : كل يا من . . .
بخور اى كسى كه در دنيا براى خشنودى خدا از خوردن دست بداشتى . . . و بياشام اى كسى كه در دنيا براى خشنودى خدا از نوشيدن خوددارى كردى .
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1858
مساهمون: محمد روشن
ص١٨٥٨