ص 1813 ، س 4 : و ارباب المشاهدات . . .
و صاحبان كشف و شهود از موسيقى بىنيازاند ، زيرا كه عوامل گوناگون دل ايشان را منزه و به كشف رسانيده است .
ص 1813 ، س 15 : قال سمعت فارسا . . .
گفت از فارس شنيدم گفت : به قوطهء موصلى كه چهل سال در كنار ستون مسجد جامع بغداد جا گرفته بود گفتيم : قوالى خوشصدا هست او را براى تو بياوريم ؟ گفت : من برتر از آنم كه كسى راه بر من زند . من خود قوال و خواننده هستم .
ص 1813 ، س 26 : و السماع اذا قرع . . .
چون سماع [ موسيقى ] به گوش رسد آتشى در كورهء دل برفروزد ، برخى كسان را مضطرب دارد كه نتوانند آن وارد را تحمل نمايند ، و برخى ثابت بمانند كه قدرتى بر تحمل آن دارند .
ص 1814 ، س 19 : قال ابو محمد رويم بن محمد . . .
ابو محمد رويم بن محمد گفت : مردم نخستين هشدار را وقتى شنيدند كه گفت : الست بربكم ، آيا من پروردگار شما نيستم ؟ پس اين در دلهاشان پنهان ماند چنان كه همان در خرد ايشان پنهان ماند . پس چون هشدار را شنيدند آتشى از دل ايشان برآمد و ناراحت شدند ، و آتشى از خرد ايشان برآمد كه تصديق كرده ، [ گفتند : بلى ] .
ص 1814 ، س 24 :
أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ .
آيا پروردگار شما نيستم ؟
ص 1815 ، س 10 : قال سمعت ابا القاسم . . .
گفت : از ابو القاسم بغدادى شنيدم : سماع بر دو گونه باشد . گروهى سخن را بشنوند و از آن به غيرت آيند [ بر آگاهى بيفزايند ] ، و اين جز با تمييز و آگاهى دل نتواند بود ؛ و گروهى نغمه را بشنوند كه نيرودهندهء روح است ، و چون روانشان نيرومند شد به خود رسد ، و از اداره كردن تن بازماند . براى چنين شنونده اضطراب و جنبش حاصل آيد .
ص 1816 ، س 6 : قال ابو عبد الله النباحى . . .
ابو عبد الله نباجى گفت : سماع آن است كه انديشه را به راه اندازه يا اشك را بريزاند ؛ و جز اين فتنت باشد .