ص 591 ، س 12 : زويت لى الارض . . .
زمين براى من درنورديده شد و من خاوران و باختران آن را ديدم .
پس ، فرمانروايى امت آن بخش درنورديده شده براى مرا فراخواهد گرفت .
ص 592 ، س 14 : أَنَا رَبُّكُمْ . . .
من پروردگار برترين شما هستم .
ص 592 ، س 16 :
هَبْ لِي مُلْكاً . . .
مرا ملكى بده كه پس از من ديگرى نتواند مانند آن را به دست آورد .
ص 593 ، س 8 : فشغله مكون . . .
پس پديدآورندهء هستى ، او را از نگاه به هستى بازداشت .
ص 593 ، س 10 :
ما زاغَ الْبَصَرُ . . .
نه چشم گرفتار كژى شد و نه خيره ماند . . . كژ نشد از دوست در اين سراى ، بدين سراى ؛ و از اندازه در نگذشت در آن جهان كه خواست خود را بر خواست سرور خود برترى بخشد .
ص 593 ، س 13 : من رضى بمقامه . . .
كسى كه به پايگاه خود خوشنود گردد ، از پيشواى خود پوشيده ماند .
ص 593 ، س 22 :
وَ ما مِنَّا إِلَّا . . .
هيچيك از ما نيست مگر آنكه او را پايگاهى معلوم است .
ص 593 ، س 27 : و ما من الخلق . . .
هيچيك از آفريدگان نيست جز اينكه او را پايگاهى دانسته است .
ص 594 ، س 3 :
وَ ما مِنَّا . . .
ر . ك : ص 593 ، س 27 .
ص 595 ، س 14 : من احب الدنيا . . .
كسى كه اين جهان را دوست بدارد ، آن جهان از دست او بيرون شود ؛ و كسى كه آن جهان را دوست بدارد ، سرور خود را از دست بدهد .
و كسى كه سرور را بجويد ، اين جهان و آن جهان از او باشد ؛ زيرا كسى كه سرور را داشته باشد ، چه گونه جز او ( سرور ) از دستش بيرون رود .
ص 595 ، س 22 :
ما تِلْكَ بِيَمِينِكَ . . .
چيست در دستت اى موسى ؟