مفقود نيارند خواستن . باز گفت :
« و يكون صاحبها محفوظا عن النظر الى نفسه فلا يدخله عجب » .
نگاه داشته بود از نگريستن به خويشتن تا عجب به وى اندر نيايد .
« بمعنى النظر اليهم » . به معنى نگريستن به ايشان .
خويشتن بينند عجب آرند و هلاك شوند . و چگونه بينند [ 84 الف ] خويشتن كه وى اين مقام به خويشتن ناديدن يافته است . و چو سبب يافتن نماند يافته برهاند . باز گفت :
« و يكون مسلوبا من الخلق » . و مر ورا از خلق ربوده باشد .
« بمعنى النظر اليهم » . به معنى نگريستن به ايشان .
« بحظ » . به بهرهاى .
« فلا يفتنوه » . تا ورا اندر فتنه نيفگنند ، يعنى نظارهء خلق نباشند تا به ريا نيفتند كه حظ بنده از خلق دو چيز است : يا نكوهش يا ستايش ، و هر دو دين بر بنده تباه كند اندر موافقت .
دوست از ملامت خلق باك ندارد چنان كه خداى عز و جلّ گفت :
وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ .
و چو خلق معبودش نيند و منفعت و مضرت به دست ايشان نيست ، به ثناى ايشان مشغول نگردند چنان كه خداى عز و جلّ گفت :
وَ لا تَدْعُ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَنْفَعُكَ وَ لا يَضُرُّكَ .
و نيز گفت :
كَالَّذِي يُنْفِقُ مالَهُ رِئاءَ النَّاسِ وَ لا يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ .
و گروهى از اين بزرگان چنين گفتهاند كه پيغامبر عليه السلام گفت : العين حق . باز مر اين را تفسير كرد و گفت : اكثر هلاك امتى بالعين . و نيز گفت : ان العين ليدخل الرجل القبر و الجمل القدر .
و اين عين را معنى آن است كه به استحسان به وى بنگرد ، چو منظور ورا مستحسن آيد نظاره ورا آرد . از حق مشغول شود به شومى غفلت از حق آن چيز را هلاك كند . همچنين چو كارى بكند رياى خلق را تا خلق به وى به استحسان بنگرند اندر شغل نظاره از حق مشغول گردند . شومى آن شغل مر اين عمل را نيست كند ، و اگر عامل به عمل خويش نظاره كند [ 84 ب ] تا مر آن عمل را مستحسن دارد و عجب آرد ، اندر نظارهء عمل از حق مشغول ماند . شومى آن شغل مر عمل ورا هلاك كند . پس چو نظر به استحسان مر اشخاص را شايد