كسى خبر ندارد مگر به وجهى مر بندگان را خبر دهد . چنان كه مر يكى را ستايد و مر يكى را بنكوهد . چنان كه ابو لهب را بنكوهيد و مر ابو بكر را و عمر را رضى الله عنهم بستود تا ستايش وى دليل گشت محبت را ؛ و نكوهش دليل گشت عداوت را ؛ كه دشمن را هرچند هنر باشد نستايند و مر دوست را هرچند عيب باشد ننكوهند . باز گفت : [ 82 الف ]
« و ولاية اختصاص و اصطفاء و اصطناع » . يكى ولايت نيز عام است مر جمله مؤمنان را كه مؤمنان دوستان خداىاند ، و كافران دشمنان خداىاند . و ولايت ديگر آن است كه ولايت اختصاص و اصطفا و اصطناع است چنان كه خداى تعالى گفت :
إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى آدَمَ وَ نُوحاً .
و نيز گفت :
قالَ يا مُوسى إِنِّي اصْطَفَيْتُكَ عَلَى النَّاسِ بِرِسالاتِي .
و نيز گفت :
اصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسِي » .
و اين مر خواص را باشد نه مر عام را .
و اين متعارف است ميان خلق كه مهترى را دوستان باشند ، و لكن گروهى خاص باشند و گروهى عام ؛ و گروهى مر امر و نهى را شايند ؛ بيش از اين نشايند ؛ و گروهى خاصتر باشند كه اعتماد را شايند ؛ و گروهى خاصتر باشند كه منادمت را شايند و گروهى خاصتر باشند كه سر را شايند . و گروهى خاصتر باشند كه ميان ايشان اتحاد باشد اندر ملك ، و تا هرچه يك دوست كند آن ديگر كرده باشد . نقض اين نقض آن باشد و ابرام اين ابرام آن باشد . و تصرف هر يكى از ايشان اندر ملك آن ديگر همچنان باشد كه اندر ملك خويش ، و اين آنگاه گردد كه تهمت از ميانه برخيزد ، و اين را اندر شريعت بسيار مسائل اصل است .
نبينى كه چون پدر را وفور شفقت است و صحت راى ، عقد وى بر فرزند جائز است تا چو فرزند به حال بلوغ رسد نتواند عقد ورا شكافتن .
و از اين معنى گفتهاند بعضى بزرگان كه مر عام را امر باشد و مر خاص را اذن باشد ؛ چنان كه مصطفى عليه السلام مأذون بود به استحلال مكه . و نيز ابو برده را گفت : يجزيك و لا يجزى احدا بعدك .