اطاعت او كند بجهة عطاى او از ثواب و بهشت ، حقتعالى ارادهء او مىكند با همان عطا و مىدهد بر او .
« و من اراد اللّه لوصاله اراده بوصاله و خوّله معرفة اتّصاله » آنكه ارادهء حق كند براى لقاء اللّه موعود ، خداوند هم ارادهء او مىكند با وصال خود ، و عطا مىكند بر او نعمت وصال و معرفت پيوستگى و اتصال را .
« من اراد الوصول تعلّق بالأصول » كسى كه اراده وصول كند بايد متعلق گردد با اصول كه در اصطلاح عبارت است از ذكر و فقر و انس و امثال اينها .
« الإرادة اشارة الثّبات مع المراد » يعنى معنى ارادت مريد ، وجود مريد و اثبات اوست با مراد ، ازاينجهت كه مطيع امر مراد باشد « و التّهمة نفى الثّبات و اثبات المراد » يعنى سالك بايد نفس خود را متهم دارد تا از آفات عجب و غيره محفوظ بماند ، و اتهام اينجا نفى ثبات خودش است كه بنفس خود بگويد ثبات ندارى تا اثبات مراد گردد بعبارة ديگر از نفس بگذرد تا بمراد برسد ، و همه چيز را از مراد و نظر او بداند نه از وجود خود و اين عبارت اشاره دارد براى فنا در كامل و توجه سالك به او و احتمال مىرود كه مراد از تهمت ارادت و بستن به خود عبارتست از عدم ثبات و ثابت كردن مراد كه بگويد فلان كس مراد من است پس اين يا عدم ثبات تهمت ارادت است ، و ممكن است كه نهمت باشد با نون يعنى همت گماشتن و حريص بودن بر سلوك مطابق معنى اول .
قوله قس « من اراد العلم تسلّى بالطّلب » مريد علم صورى يا علم سلوك ، با طلب تسلّا و آرام مىگيرد .
و من اراد الحقيقة تسلّى بالعطب كسى كه اراده حقيقت كند آرام گيرد با هلاكت يعنى هلاكت نفس در بحر حقيقت و انقلاب او بقلب .
و من اراد الحقّ تسلّى بالهرب و كسى كه اراده حق بكند تسلّى او با گريز از ما سواى حق است .
گر گريز از خويشتن آسان بود * مىگريزم تا رگم جنبان بود
و اين سه قسم اراده هم داير و مربوط بر صنوف سهگانه است كه اوّل متعلّق و مال سالك مبتدى است ، و دوّم بمجذوب متوسّط ، سوّم كه اراده حق است ، بعارف صاحب ولايت .
اهل الإرادة فى الطّلب يعيشون يعنى اهل ارادت در طلب زيست مىكنند .
و اهل الهمّة فى الوجود يموتون و اهل همت در وجود كه مراد وجود خود يا حق باشد از هستى خود مىميرند .