اخص خواص پس سماع طبع يعنى سماعى كه براى اهل طبيعت و نفس است مايل مىكند بسوى دنيا و مال و شكفتگى دنيا .
« و المعاصى » و بر معصيتها
« و سماع الرّوح يحنّ الى الآخرة و نعيمها و حياتها » و سماع براى سالكانى كه از نفس رو بجانب روح كردهاند و روحانى شدهاند مايل مىكند بر آخرت و نعمتهاى آن و حيات اخروى .
« و سماع القلب يحنّ الى تلف النّفوس و طلب الحقيقة » و سماع قلب مىكند بر تلف نفوس و طلب حقيقت و سماع قلب را نهايت قرار دادن براى طالبان حقيقت بجهة اينست كه مراد قلب خاص است و آن قلب سليم و عرش رحمن است و اين دل حقيقت نفس انسانى و مظهر روح اضافيست و الا سماع روح بالاتر از قلب است و آن اولى است براى طالبان حقيقت ، و تلف نفوس از جهة غلبه ذوق و عشق حقيقت است .
قوله قس « للنّفس طيبة و للرّوح طيبة و للقلب طيبة فطيبة النّفس من الهوى » يعنى بجهة نفس خوشى مىباشد و براى روح و براى قلب هم اما خوشى نفس از هوا و خواهش اوست .
« و طيبة الرّوح من العلم » و خوشى و التذاذ روح از علم است مراد علمى است كه از حق بواسطهء مشاهدات حاصل شود و الا علم اكتسابى لذت عقل است نه روح مگر اينكه مراد از روح عقل باشد .
« و طيبة القلب من الحقيقة » خوشى قلب از نفس حقايق و مشاهدات و مكاشفات و معاينات و تجليات است باز در اينجا مراد از قلب قلب خاص است .
قوله « الصّوت الرّخيم و النّغمة الرّقيقة حبل من الدّنيا الى الآخرة » يعنى صوت نازك و نرم و نغمه رقيقه طنابى است كشيده شده از دنيا بسوى آخرت و مراد از آخرت مقصد و هر چيزيست كه از اشتغالات موطن اصلى است .
« متّصل بسرّ المعنى الّذى لا يعرف منه غير اسمه » يعنى آن طناب متصل است بسر معنى يعنى آن سرى كه در انسان مخفى است مثل آتش در سنك از ميل و محبت عالم وحدت كه شناخته نمىشود از آن سر جز نام او كه همان ميل و محبت است و اما كيفيت آن پس گفتنى نيست بلكه ديدنى و چشيدنيست
مقامات عارفان ( آئينه بينايان ، اسرار النقطه ، آئين رهروان ) ( فارسى ) — صفحة آئينه بينايان 58
مساهمون: عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
صآئينه بينايان ٥٨