الباب الثّانى فى المعرفة « العلم قيد المريد »
يعنى علم سلوك ، كه مراد از آن علم معرفت باشد ، براى مريد زنجير است ، مىكشد صاحب ارادت را بسوى حق ، و ممكن است مراد از علم ، جذبهء الهى باشد براى مجذوبان ، كه علم باللّه است
« و مفتاح العالم » يعنى براى عالم علم سلوك اگرچه ارادت و جذبه الهى هنوز نرسيده كليدى است براى كنوز معرفت
« العلم تاج العارف » يعنى علم باطنى لدنى ولايت يا علوم شرعى تاج عارف است
« و المعرفة تاج العلم » و معرفت تاج علوم ظاهرى استدلالى يا شرعى است زيرا كه مقام معرفت بالاتر از علم است
« الصّادق لا يضلّ بالعلم و لا ينزل الى الجهل » صادق كه در نيت سلوك راه حق با صدق قدم نهاد با علوم ظاهرى عقلى يا علم سلوك راه را گم نمىكند و نازل نمىشود بسوى جهل زيرا كه عالم علوم صورى چون صدق نيت و اخلاص دارد از طلب دست نمىكشد و طلب هم به مقصد مىرساند و به منزل جهل كه عبارت از نفسانيت و غفلت است فرود نمىآيد و همچنين اگر مقصود علم سلوك باشد .
قال قس : « العلم بالغفلة جهل » اين عبارت بهمنزله تفسير است بما قبل يعنى علم كه مقرونست به غفلت ، جهل است و بسبب غفلت از كيد نفس ، جهل است و اما عالم شدن بر غفلت از حق ، خودش علم است اگرچه اين هم نسبت با عمل و توبه از غفلت و رجوع بسلوك ، جهل است تا هشيار گردد و بالمرّه رفع غشاوهء غفلت با عمل بشود .
« و الجهل بالمعرفة علم » يعنى اگر معرفت دارد و به معرفت جاهل است اين علم است زيرا كه اين جهل جهالت است از ما سواى حق و استغراق در شهود است
« المعرفة وجد التّفصيل » يعنى معرفت ، يافتن تفصيل است زيرا