دوست نزديكتر از من به من است * وين عجبتر كه من از وى دورم
چكنم با كه توان گفت كه او * در كنار من و من مهجورم
و به همين مطلب اشاره فرمود پيغمبر صلى اللّه عليه و آله كه فرمود :
( انّ الملأ الاعلى يطلبونه كما انتم تطلبونه ) زيرا هر جزئى مجذوب كل خود و به طرف اصل خود برمىگردد و اجزاء كون همه را حركت شوقى بسوى كمال غائى و علّت العلل و قيوم خود است كه نظامى فرمايد :
همه هستند سرگردان چو پرگار * پديدآرنده خود را طلبكار
و چنانچه نقطه ، مادّهء صورت الفى است « 1 » و حقيقت الفى ، هيولاى صورتهاى مختلف : از حروف لفظى و كتبى است ، و حقايق حروف عبارت از تعيّنات شخصيه آنهاست كه در مراتب مخارج هنگام سخن گفتن ظاهر مىشود ، همچنين هويت غيبيّهء الهيّه نيز هيولاى نفس رحمانيّهء است ( مقصود عرفا از هيولا چيزى است كه صورت در او پيدا مىشود و هر باطنه را كه در صورت ظاهر شود ، هيولا خوانند ، نه هيولا باصطلاح حكيم ، كه مستلزم داشتن صورت و محتاج به صورت است حتى گفته شده « شيئيّة الشّيء بصورته لا بمادّته » و از لحاظ اختفا و استتار هيولا ، حضرت مؤلّف هويّت غيبيه را با ( هيولا ) تعبير فرموده است ، و مقصود معنى خاصّ آن است يعنى اصل الأصل موجودات و اشياء ، زيرا هيولا در تشكيل صورت دخيل است و هيچ چيز بىآن صورت نبندد ، ولى در عين حال از انظار محجوب و مستور است ) و نفس رحمانى « 2 » هيولا و مادّهء صورت كلمات كونيّه است ، و اين صورتها انواع تجليّات و تمثّلات تصرّفات نفس رحمانى و قابليات آثار آنست .
هامش
( 1 ) نور احديت كه نقطه اول موجوداتست امتدادى يافته و جميع مراتب كائنات از او ظاهر شده و آن امتداد را اين طايفه به صورت الف تعبير مىكنند
( 2 ) مراد از نفس رحمانى ، وجود اضافى است كه بالذّات واحد ولى در صور اعيان ممكنات در حضرت واحديت تكثّر پيدا مىكند و به اين جهت بنام « نفس رحمانى » ناميده مىشود كه آن را تشبيه به نفس انسان كردهاند زيرا دم و نفس با اينكه هواى ساده و بسيط است در صورت حروف گوناگون ظاهر مىشود و هم در نتيجه ، اسمائى را كه در تحت آن داخلند آرامش مىبخشد زيرا اشياء در كمون آن هستند .