تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقامات عارفان ( آئينه بينايان ، اسرار النقطه ، آئين رهروان ) ( فارسى ) — صفحة آئينه بينايان 115

مساهمون:

صآئينه بينايان ١١٥
ليك عشق عاشقان تن زه كند * عشق معشوقان خوش و فربه كند
قوله ق « المحبّة اوّلها اختيار » اوّل محبّت ، آزمونى است كه آيا محبّ صادق است يا نه ، و ترك ما سوا مىنمايد يا نه ، چنان كه فرموده‌اند :
عشق از اوَّل سركش و خونى بود * تا گريزد هركه بيرونى بود
و مراد از بيرونى بودن خيالات و آثار وجود و اغيار است « و اوسطها افتقار » و اوسط آن احتياج عاشق است بسبب عجز از شدت غلبهء حب و ميل لقاء محبوب كه بايد از همه عوايق فقير گردد « و آخرها اختيار » و آخر آن برگزيدن محبوب است محب خود را ، يا اختيار محب است محبوب را از تمامت كونين ، ولى معنى اول بهتر است ، چون در اواخر اراده و اختيارى در عاشق نمانده ، و هرچه هست ملك مولا شده كه فرموده‌اند : العبد و ما فى يده لمولاه قوله قس المحبّة فى الحقيقة اضطرار محبت در حقيقت يعنى در واقع و نفس الامر يا براى حقيقت و اهل حقيقت اضطرار است زيرا كه جذبه و كشش معشوق بالمره عنان اختيار از دست مىگيرد همچو گوئى در چوگان قوله قس من ادّعى المحبّة فقد اخطأ اذ كانت المحبّة غيورا كسى كه ادعاء محبت كند ، خطا كرده زيرا كه عشق هستىسوز و خانمان‌برانداز است و ادعا دليل بقاء هستى است ، پس خطا كرده در ادعاء ، زيرا كه محبت غيور است و غيرت عشق اقتضاء آن دارد كه بجز او و معشوق احدى و علاقه باقى نماند ، و به كلى در آتش عشق بسوزد چه جاى ادعا دارد كه دليل هستى است مگر زردى رخسار و لاغرى و اشك چشم كه از آثار سوزش عشق است و كذا حال وجد و دهشت و سكر كه فرموده‌اند :
غيرت عشق زبان همه خاصان ببُريد * از كجا سِرّ غَمَش در دهن عام افتاد
و غيورى اقتضاء استغناء و وحدت ذاتى حق است كه بجز خود اغيارى نمىگذارد و نداى
لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ
« 1 » را در عالم وجود انسان منادى است
هامش
( 1 ) جزء آيه 16 سورهء 40 قرآن : يعنى روز رستاخيز فرمانروائى براى كيست ؟ جز خداوند يكتاى غالب توانا .