او كه و رضى اللّه عنهم و رضوا عنه افزون مىكند حق آن را تا حدى كه نهايت ندارد پس رضاى مذموم در قسم اول رضا از حال است و در دوم رضاى مبروح راضى بودن از حقتعالى است .
قوله ق من رضى بالعطاء فقلبه فى الخطاء شرح است بر سابق يعنى هركسى كه قانع و خرسند به عطا باشد از معطى پس قلب او در خطا است .
قوله ق حقيقة العبوديّة الخروج من الاختيار حقيقت عبوديت كه نهايت مقام رضا باشد خروج از اختيار است كه اختيار خود را سلب كرده و به حق واگذارد و به تمام اختيارات حق و مقدرات راضى باشد و بگويد :
ما اختيار خود را تسليم دوست كرديم * همچون زمام اشتر در دست ساربانان
قوله ق العبوديّة مفارقة بموافقة عبوديت مفارقت است از نفس و اوصاف خود بلكه از ما سوى اللّه بسبب موافقت با حقتعالى و امر او .
الباب الثالث عشر فى الإخلاص و الاعتكاف « الإخلاص نسيان الملاحظات »
اخلاص كه خالص كردن عمل است فراموش كردن ملاحظات است از ثواب و عقاب و حال و شهود ، كه عمل او براى اينها نباشد و اين عبارت شامل تمام درجات اخلاص مىتواند باشد زيرا كه درجهء اولاى آن براى عوام و مبتديان اهل سلوك ، خالص نمودن عمل است از ملاحظهء عمل خود ، و عدم ملاحظهء اجر و عوض است .
درجهء دوم عمل را از كسب خود نديدن و شهود را بسته به عمل نديدن كه براى اهل حال و متوسطان است .
درجهء سوم عدم ملاحظه نسبت عمل بعبد كه از نسبت و اضافه عمل بوجهى از وجوه خود را خالص ببيند و تمام اينها از ملاحظات است .
قوله ق من احبّه للنّوال حجبه عن حقيقة الوصال هركسى كه