جاويدان بحاصل آيد همچون علّت بقاى خويش و هر كه كار از بيم كارفرمائى كند كار او بىدانش باشد و كار او كار نهيب رسيدگان « 1 » بىبصيرت ، و هر كه كار باميد نيكوئى كند كه به دو خواهد رسيدن كارش كار خردمندان باشد بحقيقت ، و چون بيشتر خلق نادانند و مردم نادان سوى فساد مايل باشند و از فساد پاداش جز بيم نباشد .
و بيشتر از خلق دين از بيم شمشير پذيرفتهاند لا جرم بيشتر از خلق آنست كه همىندانند كه دين اسلام چيست بلكه مر آن را از بيم پذيرفته و نادانسته همىورزند از بيم شمشير امير المؤمنين على عليه السّلام بفرمان رسول كه در دل پدران ايشان افتاده بوده است و فرزندان از پدران بد آن بيم زادهاند و همىندانند و از دانايان همىنجويند تا از بيم كه نشان دوزخ است برهند و باميد كه نشان بهشت است رسند و بنعمت جاويدى پيوندند .
و ببايد دانستن كه درين جهان دوزخ بيم شمشير است و كار بىدانش كردن جزاى آن دوزخ است و بهشت اندرين جهان اميد است و كار كردن بعلم كه جزاى آن بهشت است « 2 » ، و اتفاق است ميان اهل اسلام كه چون گنهكار جزاى گنه ببيند « 3 » به بهشت رسد و بنعمت جاويدى پيوندد آنست كه بيشتر مردم از بيم شمشير بىبصيرت و بىدانش دين پذيرفتهاند آن دين بر ايشان بدعت باشد و چون دانش را بياموزند « 4 » و بعلم كار كنند « 5 » از دوزخ
هامش
( 1 ) نخ : رسيدهگان .
( 2 ) نخ : بهشتست .
( 3 ) نخ : بوبيند .
( 4 ) نخ : بياموزد .
( 5 ) نخ : كند .