امّا جواب آنچه گفته است كه : « شيعه امام نصّ گويند » بلى چنين است
و اين مذهبى ديرينه است و كهن است ، از آن روزگار ياد است اين مذهب كه آدم بر شيث نصّ كرد ، و بعد از وى همهء انبيا هم اين كردند نه مذهبى نو و تازه است كه برين « 1 » نهادهاند چون مذهب بو الحسن اشعر ، و حسين نجّار ، و عمرو عبيد ، و غير ايشان . بمذهب اهل حقّ امام نصّ است و معصوم ، و بعد از مصطفى علىّ مرتضى است بدلالات قاطع كه بيان كرده شد و به حمد اللّه شيعت دلالت بر امامت نه از آيت گويند و نه از خبر كه اين هردو سمعى است ، و امّا دلالت بر امامت از طريق عقل گوئيم و آن وجوب رياست است و جواز خطا بر آن وجه كه بيان كردهايم امّا آيات و اخبار از براى تأكيد دلالت و تعيين امامت آوريم و بيرون از آيهء انّما « 2 » ، و خبر « أنت منّى » بسيارى آيات و اخبار است كه دلالت است بر امامت على ، و چون كتاب نه در امامت است آنچه در مواضع برفت ازين معنى كفايت است . و ما در كتاب « البراهين فى امامة أمير المؤمنين » بيان آيت و وجه خبر و دلالت بر امامت بسمع گفتهايم ؛ درين كتاب احتمال نكند چون بخوانند بدانند .
اما آنچه گفته است كه : « خليفهء موسى هارون نبود و وصى و خليفهء وى يوشع بود »
تسليم افتاد مبارك باد پس درين امّت خليفه همان بايد كه باشد كه باجماع وصى باشد و اجماع است كه وصىّ مصطفى نه بو بكر بود و نه عمر و نه عثمان بلكه « 3 » على بود پس خليفه هم وصى بايد تا صورت و مثال درست باشد كه آورده است .
و اما آنچه گفته است كه : « چون على را نصّ مىكرد بايست كه بر ملاء خلق
هامش
( 1 ) - كذا در نسخ « ع م ب ن » و نسخهء ح ندارد و به نظر ميرسد كه اصل : « بدين » بوده است يعنى مذهب شيعه مانند مذاهب تازه نيست كه رنگ دين به آنها دادهاند بلكه اصالت و حقيقت و واقعيت دارد .
( 2 ) - مراد آيهءإِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ( تا آخر ) است كه گذشت .
( 3 ) - « بلكه » فقط در سه نسخهء م ب ن است .