خلافت « 1 » و امامت كند كه اگر بدرست « 2 » باشد كه در شأن عليست بعد ما كه خود مسلّم نيست و بسى مفسّران برآنند كه در شأن او خاصّ نيامده است ، و گر مسلّم شود خداى تعالى مىگويد : من ولىّ شماام ، و رسول من ولىّ شما است ، و آن مؤمنانى كه در ركوع صدقه دادند ، و كدام كس اين را منكر باشد كه خداى و رسول و على ولىّ مؤمناناند ، و معاون و محبّ مؤمناناند ، اين دليل نكند بر نصّى بر خلافت « 3 » و از اخبار رسول گويند : أنت منّى بمنزلة هارون من موسى الّا أنّه لا نبىّ بعدى دليل است بر خلافت او ، ما بدرست « 4 » كرديم كه هارون خليفهء موسى نبود بعد از مرگ او تا تو اين را بر آن حمل نكنى كه خليفه و وصى يوشع بود نه هارون ، و خود چون على را نصّ مىكرد چرا بر سر جمهور اصحاب نصّ نكرد چنان كه پوشيده نماندى و هيچ كس انكار نكردى در سفرى مىبايست و پالان شترى مىبايست چنان كه كسى دزديده كارى كند مدينه كجا بود . ! ؟ چنان كه شرح همهء شريعت بر سر جمهور صحابه مىكرد اين كار كه « 5 » بنزديك تو عظيمتر است و با نبوّت برابرست پنهان مىبايست بىگواه « 6 » و قباله ؛ تا يكى گويد : حاضر نبودم ، يكى گويد : بدين نه امامت مىخواهد اگر چنين بودى كه تو مىگوئى خداى ما رسول را مىگويد :
ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ وَ لكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِيِّينَ وَ كانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيماً
« 7 » ،
مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ
« 8 » ،
وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ
« 9 » ،
يا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ
« 10 » ،
هارُونَ اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي
« 11 » بدانستم كه رافضى ژاژ مىخايد و دروغ مىگويد ، و درست است كه رسول گفته است در حالت وفات : اللّه خليفتى فى أهلى و بر كسى نصّ نكرد ، و گفت :
مروا أبا بكر « 12 » تا اجماع « 13 » امّتش حجّت باشد » .
هامش
( 1 ) - م ب ن : « چه دليل بخلافت » .
( 2 ) - م ب د : « درست » .
( 3 ) - م : « بر نصّ بر خلافت » ن :
« بر نصّ و بر خلافت » ح : « بر نصى و خلافت » .
( 4 ) - م : « درست » .
( 5 ) - م ب ن ح « كه » را ندارند .
( 6 ) - نسخ : « بگواه » .
( 7 ) - صدر آيهء 40 سورهء مباركهء احزاب .
( 8 ) - ذيل آيهء 28 و صدر آيهء 29 سورهء مباركهء فتح .
( 9 ) - صد آيه 44 سورهء مباركهء آل عمران .
( 10 ) - صدر آيهء 26 سورهء مباركهء ص .
( 11 ) - از آيهء 142 سورهء مباركهء اعراف .
( 12 ) - اشاره بحديث معروفى است در ميان أهل سنت و سيوطى در جامع صغير آن را از صحيح بخارى و مسلم و ترمذى و ابن ماجه از عايشه ، و از بخارى و مسلم از ابو موسى و از بخارى از ابن عمرو از ابن ماجه از ابن عباس و سالم بن عبيد چنين نقل كرده كه رسول ( ع ) گفت : « مروا أبا بكر فليصل بالناس » .
( 13 ) ع م ب ن : « باجماع » .