چون نوبت بعمر رسيد ميگويد : فيا عجبا بينا هو يستقيلها فى حياته إذ عقدها لآخر بعد وفاته اى عجبا از ميان آنكه در حالت زندگانى قيله « 1 » مىكند و روز وفات بعمر مىسپارد . و بر عمر إنكار مىكند كه : جعلها فى جماعة زعم أنّى أحدهم فيا للّه و للشّورى ، من از كجا و شورى از كجا ! إلى أن قام ثالث القوم نافجا حضنيه ( إلى آخر الخطبة ) » پس اين همه دلالت است بر نصّى او و انكار است بر اختيار ايشان ؛ پندارى كه بعد از پانصد سال حلّاج و شانهتراش بدانستند و بديدند و على ( ع ) و عبّاس و سلمان و بو ذر و مهاجر و انصار نتوانستند ديدن و نديدند . [ بلكه عقلا دانند كه نه چنين است ] كه هراجماع كه بر خلاف علىّ مرتضى باشد آن خطا باشد ، و هراتّفاق كه بر مخالفت حسن و حسين باشد آن باطل باشد ، و هرحجّت كه بر سلمان و بو ذر و مقداد و خزيمه و أبو أيّوب باشد همه شبهت باشد ؛ الا إنّ الحقّ مع علىّ و علىّ مع الحقّ يدور معه حيثما دار « 2 » مذهب أهل حقّ اين است و جواب اين مشبّهى خارجى همين است و إمام بعد از مصطفى بلا فصل أمير المؤمنين است كه نصّ ربّ العالمين است ، و نفس خير المرسلين است
[ وَ ] الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ
آنگه گفته است ؛ « فضيحت پنجاه و يكم ؛ رافضى گويد : بالاى آسمان خداى
تعالى فرشتهاى آفريده بر صورت « 3 » على تا فرشتگان به زيارت او شوند از شوق ديدن على ؛ پس بدين قول ملائكه هم صورتپرست باشند و هم علىپرست ، و با محمّد آن نكردهاند كه با على ، و فرشتگان بمحمّد نيازمندترند كه بعلى » .
جواب اين كلمات آنست كه : اين معنى در أخبار است و شيعه آوردهاند كه :
چون خداى تعالى نام محمّد و على در عرش بملائكه نمود و فضل ايشان با ملائكه بگفت فرشتگان بديدار ايشان آرزومند شدند بارى تعالى گفت كه : من محمّد را بيارم كه
هامش
( 1 ) - در مصباح المنير گفته : « أقا له اللّه عثرته اذا رفعه من سقوطه و منه الاقالة فى البيع لانها رفع العقد و قاله قيلا من باب باع لغة و استقاله البيع فأقاله » و از اينجاست كه در آنندراج ضمن معانى « قيل » ( بفتح قاف و سكون ياء ) گفته : « و برانداختن بيع » ( تا آنكه گفته ) : « و قيلة بالتاء مثله » .
( 2 ) - حديث بسيار بسيار معروف مسلم الصدور نبويست بطورى كه حاجت ببيان ندارد .
( 3 ) - د :
« به صورت » .