آنگه گفته است : « و فضيحت چهلم - رافضى بيشتر عوّان باشد « 1 » و در شهرهائى كه بديشان « 2 » موسوم است چون قم و قاشان « 3 » و آبه و سبزوار و در زادمهران « 4 » و در مصلحگاه « 5 » هرگز علم دين نخوانند مگر تازى و اشعار عرب ، هيچ رافضيى گرد علم دين نگردد فقيهانشان « 6 » همه درس قدح و مثالب خوانند ، و زاهدانشانى را « 7 » پيشانى سياه باشد « 8 » و پايشان سياه باشد از آنكه گرماوه با گرماوه « 9 » شويند و چون كشيش روم آب نيازارند ، و سيماى مسلمانى نور باشد ، پيشانى ايشان سياه باشد و عوّانى خمّارى « 10 » نزديك علماء چندانى خطر « 11 » دارد كه هيچ امامى ندارد ، هرگز امر بمعروف و نهى از منكر نكنند و روا ندارند » .
اما جواب اين كلمات كه دگر باره از سر بىدانشى و تعصّب ياد كرده است بضرورت مختصر گفته شود بتوفيق خداى :
اما آنچه گفته است : « رافضى بيشتر عوّان باشد « 12 » » دروغ اين كلمات عقلا
بضرورت دانند كه اگر بر يك محلّت دو يا سه عوّان باشند عجب نباشد باقى كه « 13 » مردم خويش كار « 14 » باشند و عوّانى بمذهب تعلّقى ندارد در هرمذهبى چنان كه عالم باشد جاهل باشد ، و چنان كه مصلح باشد مفسد باشد ، و چنان كه نيكان باشند عوّانان باشند ، و اين معنى خاصّ نيست عامّ است ، امّا عجبست نمىدانم كه عوّانى و بدكارى به قضا و رضاى خداست يا از فعل ماست ؟ اگر از فعل و اختيار مكلّفانست دگر باره رافضى بايد شدن و دست از مجبّرى و ناصبيى بداشتن پس اگر باراده و مشيّت خداى است سلاح بر بايد گرفتن و چون نمرود بمصاف خداى شدن و دست از قاشيان و
هامش
( 1 ) - ح د : « عوانان باشند » ب : « عوان باشند » .
( 2 ) - م ب ن : « بايشان » .
( 3 ) - ح د : « كاشان » .
( 4 ) - م ب ن : « و درواز مهران » ح د : « و مصلحگاه و آزاد مهران » .
( 5 ) - ع م ب ن : « و در مصلحتگاه » .
( 6 ) - م ب ن : « و فقهاى ايشان » .
( 7 ) - م ب ن : « و زهاد ايشان » .
( 8 ) - م : « باشند » .
( 9 ) - ح د :
« گرمابه تا گرمابه » .
( 10 ) - ح د : « عوانى و خمارى » .
( 11 ) - خطر در اينجا بمعنى قدر و منزلت است نه بمعنى مذمومش كه هلاكت و امر مخوف باشد و شاعر در اين بيت هردو معنى متضاد آن را جمع كرده استاز خطر خيزد خطر زيرا كه سود ده چهل * بر نبندد گر بترسد از خطر بازارگان( 12 ) - ح د : « كه بيشتر عوانان رافضى باشند » .
( 13 ) - ع م ب ح : « عجب باشد باقى » .
( 14 ) - ح د : « خوشكار » و در برهان گفته : « خويش بكسر اوّل و ثانى معدوله بر وزن پيش ( تا آنكه گفته ) و بمعنى خوب و نيك هم آمده است » .