اما جواب آنست كه : اگر شيعت را در بهرى مسائل عقليّات بدليل و حجّت با معتزله موافقتى مىنمايد آن موافقت از عقل و نظر باشد نه موافقت زيديّه و معتزله باشد با آنكه « 1 » خواجه را در اثبات رؤيت مجاهره با مشبّهه و مجسّمه موافقت است ، و در اثبات ظلم و كفر با كلّابيّه و جهميّه موافقت است تا نقصان اين موافقت بداند مگر كمال آن موافقت قبول كند ، و گر اين اصول همه مذهب معتزله است خواجه مىبايست كه كتاب را نام « بعض فضائح المعتزلة » برنهاده بودى كه متبوع ايشانند تا پديد آيد كه عداوت همه « 2 » با امير المؤمنين است كه معتزله را با خواجه در صفات خداى خلاف است و شيعت را بيرون از آن در امامت ؛ تا اظهار عداوت معلوم شود
آمديم با جواب شبهتى كه آورده است « 3 » كه :
« صفات خداى را منكر باشند » اين مسأله مبنى است بر آنكه اوّل « 4 » بدانند كه صفات « 5 » بر سه قسم « 6 » است ؛ صفات واجب است ، و صفات جايز است ، و صفات مستحيل است ، امّا بارى تعالى را صفات واجبه قادرى است ، و عالمى ، و حيّى ، و موجودى ، و از مذهب شيعه اثبات وجوب اين صفات معلوم است لم يزل و لا يزال و لا يجوز خروجه عنها تبارك و تعالى به حال من الأحوال . و اين صفات بارى تعالى نفسى و ذاتى است بىعلّتى و آلتى .
و اما آنچه گفته است كه : « بارى تعالى را خالق و رازق و مريد و متكلّم لم يزلى
نگويند » همانا اگر معنى اين كلمات و حدود اين الفاظ دانستى از عقل شرم داشتى اين اجرا كردن ، و آن را كه از لغت عرب و اصطلاح متكلّمان و حدود و حقايق محقّقان اندك مايه بهرهاى باشد چنين سخن نگويد ، امّا مذهبى را كه بنياد بر نامعقول و نامسموع باشد چنين باشد ، امّا مصنّف اين كتاب معذور « 7 » است كه اين نقصان عايد است بواضع مذهبش كه چون خواست كه نفى صفات خداى تعالى كند الّا برين وجه نتواند كردن . اوّلا معلوم است كه خالق فاعل خلق باشد و خالق ازلى را معنى آن
هامش
( 1 ) - كذا در نسخ و به نظر ميرسد كه محرف « چنان كه » باشد .
( 2 ) - ع ث ح د : « هم » م هم اصلا ندارد .
( 3 ) - ث م ب ح د باضافهء « اولا آنچه گفته است » و اين اضافه در نسخهء ع خط خورده است .
( 4 ) - ح د : « اوّلا » .
( 5 ) - ح د « كه صفات خدا » .
( 6 ) - ع ب م :
قسمت » .
( 7 ) - ع ث ب : « به زور » م : « مزوّر » .