و كره ، گبريان « 1 » قزوين ، و أجلاف همدان ، و كلان آمل و طبرستان ، و خران مزدقان ، و خربندگان ساوه ، و مشبّهيان اصفاهان ، و گاوان آذربيجان ، و بىنفسان ابهر ، و ناكسان زنجان ايشان باشند نه اينان ؛
يا لَيْتَ بَيْنِي وَ بَيْنَكَ بُعْدَ الْمَشْرِقَيْنِ فَبِئْسَ الْقَرِينُ
« 2 » تا هركس كه اين « 3 » برخواند اين نيز بداند كه جواب جنگ نباشد و الحمد للّه كما هو أهله « 4 » .
آنگه گفته است : « و اكنون كه روافض با مال و ملكاند و علويان با اموال
و املاك ؛ از بركات فتوح عمرى است و از آفتاب روشنتر است كه هرگز هيچ نه در ابتداء اسلام تا باكنون يك ديه نستدند ، و يك غزاة نكردند ، اگر از اوّل گيرى على - رضوان اللّه عليه - از حرب جمل و صفّين و نهروان با هيچ غزاتى نپرداخت و حسن در خانه بنشست و [ خلافت ] بمعاويه تسليم كرد ، و حسين و اولاد حسين در هيچ غزاة نبودند از زين العابدين در آئى تا آخر ايشان كه روافض خود را بر فتراك ايشان بندند هرگز يك غزاة نكردند ، و آنچه بود ايشانرا ؛ از ارزاق و عطايا بود كه خلفاء آل عبّاس بديشان مىدادند و صدقات رسول خداى و پدر ايشان « 5 » علىّ مرتضى پس اين همه فسحت اسلام و كلمت حق كه عالى شد و رايت شرك كه نگون شد به بو بكر و عمر و عثمان و دگر خلفا شد ، غزوهها در عهد ملوك بنى اميّه و بنى مروان و خلفاء آل عبّاس و نايبان و بندگان و گماشتگان ايشان شد ، مهاجر و انصار رنج بردند و غازيان اسلام تا همهء علويان با مال و نعمت شدند رايگانى ، و بشكر آن « 6 » نعمت لعنت بعوضها ميدهند « 7 » » .
هامش
( 1 ) - كذا .
( 2 ) - ذيل آيهء 38 سورهء مباركهء زخرف و صدر آن اين ؛حَتَّى إِذا جاءَنا قالَ يا لَيْتَ( الاية ) .
( 3 ) - كذا در نسخ و ظاهر « آن » .
( 4 ) - پوشيده نماند كه چون عبارت اين فصل در دو نسخهء « ح ، د » با تغيير و حذف و اختصار نقل شده بود و اشاره بفرد فرد آن نيز به طول مىانجاميد از ذكر همهء آنها در پاورقى صرفنظر كرديم .
( 5 ) - ع ث : « و پدرانشان » ب م : « و پدران ايشان » ح د : « و پدرشان » .
( 6 ) - ح : « و شكرانهء » .
( 7 ) - از شواهد الحاق « ها » ببعضى از افعال در آن زمان است چنان كه در تعليقهء 123 ببيان آن پرداختهايم .