على رغم المصنّف الانتقالىّ ،
وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ .
آنگه گفته است : « فصلى مرموز كه اعتقاد رافضيان اينست كه : اين مالها
و خراجها نمىبايد كه بكل كيا ، و كافر كيا ، و قفل ابليس ، و تعويذ پيل ، و كندوج « 1 » بسر كه وهتهء « 2 » دزد رسد ؛ مىبايد كه بعلويان با علم و زهد رسد » .
اما جواب اول آنست كه : مصنّف انتقالى پندارى دگر باره فراموش كرده است آن كلمه كه « سخن برمز يا دهريان دانند يا رافضيان گويند » و اينجا سخن برمز گفته است تا هم دهرى باشد و هم رافضى بقوله . و جواب اين كلمات گفته شود تا بدانند كه خواجه كه را از علويان دوستر مىدارد اوّلا كل كيا بزرگميد ملعون است و كافر كيا پسرش ، و قفل ابليس الموت ، و تعويذ پيل بو جعفرك مزدكى فشندى ، و كندوج بسر كه نوسار خاكسار ، و هتهء دزد بلغنايم گورهخر اصفهانى - عليهم لعائن اللّه - ، پس اگر شيعت گويند : نمىبايد كه مال مسلمانان و نعمت جهان بدين ملحدان و بددينان رسد ؛ از مسلمانى و اعتقاد پاكيزه دور نيست ، و چون گويند كه : نعمت و مال بايد كه بعالم و زاهد رسد ؛ هم در عقل نيكو است و هم در شرع مقبول ، پس اگر خواجه انتقالى را مىبايد كه بملحدان رسد و بسادات نرسد فرمان او راست كلّ طاير يطير مع شكله « 3 » ، و المرء مع من أحبّ « 4 » .
آنگه گفته است بر طريق استهزا : « و لشكر اين علويان دانى كه باشد
كفشگران در غايش ، و دبّاغان آوه ، و عوّانان قم ، و گندهدهنان ورامين ، و كياكان سارى و ارم » .
اما جواب اين كلمات آنست كه : چون قلم بدست دشمنى باشد مدبرى مجبّرى مشبّهيى بغيضى مبغضى انتقاليى مقلّدى مفسدى ، صفت نيكان ازين بهتر نكند كه گفتهاند
هامش
( 1 ) - در برهان گفته : « كند و بفتح اوّل و سكون ثانى و ثالث بواو كشيده ظرفى را گويند مانند خم بزرگى كه آن را از گل سازند و پر از غله كنند و معرب آن كندوج باشد و بضم اوّل هم به اين معنى و هم بمعنى غول بيابانى آمده است » .
( 2 ) - ث : « وهبيهء » ح د : « وهنهء » .
( 3 ) - مثل معروفى است ؛ در امثال و حكم دهخدا آن را از قابوسنامه نقل كرده است و در واقع ترجمهء آنست اين مصراع معروف « كند همجنس با همجنس پرواز » كه جارى مجراى مثل مىباشد .
( 4 ) - حديث معتبر بسيار معروفى است كه حكم مثل جارى يافته است .