واجبات نيست از جملهء مباحاتست الّا نام محمّد و على و حسن و حسين كه سنّت است بر فرزندان نهادن ، پس اگر شيعت براى آنكه محمّد و على و حسن و حسين و حمزه و جعفر و بو طالب و عقيل و حيدر و موسى و مهدى را دوستر دارند و بمتابعت سنّت نام ايشان بر فرزندان نهند مأثوم و مأخوذ نباشند و خواجه انتقالى را و هيچ مجبّرى و مشبّهى را نباشد كه تعرّض « 1 » ايشان كند و تشنيع زند ، و مثال اين مسأله چنان باشد كه مردى كه مذهب بو حنيفه دارد پسر خويش را بو حنيفه نام نهد بايد كه شافعى مذهبان سلاح برگيرند و بدر سراى او شوند و گويند : اين اختيار دلالت است بر دشمنى شافعى ، و گر شافعى مذهبى شافعى بر پسر نهد « 2 » حنفيان با وى خصومت كنند كه اين دلالت است بر عداوت بو حنيفه ، و اين معنى هيچ عاقل بروا ندارد و اختيار نام على و حسن و حسين دلالت نباشد بر عداوت بو بكر و عمر و عثمان . و در آنكه شيعت اين جماعت را دوستتر دارند از آنكه صحابه را ؛ هيچ شبهتى بنماند و در آنكه صحابه را بد نگويند و دشمن ندارند ؛ شبهتى نيست كه سابقان اوّلاند و مهاجريان و ياوران « 3 »
وَ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ
« 4 » .
و امّا آنچه در رى و قم و قاشان و دگر مواضع نام بو بكر و عمر و عثمان بر فرزندان كمتر نهند ؛ شبهتى نيست ، و آن را سبب نزولى هست و آن عجبست كه مصنّف انتقالى را معلوم نيست با اين همه دعوى ، و گر معلومست مگر بعداوت امير المؤمنين بازمىپوشد و آن چنان بود كه آن « 5 » مفتى محتشم كه خواجه را بود در عهد سلطان ملكشاه و بر كيارق رحمة اللّه عليهما كه فتوى كرد كه فاطمه را علّتى بود كه او را الّا بعلى نشايست دادن
كَبُرَتْ كَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْواهِهِمْ إِنْ يَقُولُونَ إِلَّا كَذِباً
« 6 » كه آن نه علّت بود عصمت و طهارت بود كه معصومه را الّا بمعصوم چگونه شايد دادن ؟ آن پير دانشمند سنّى متعصّب چنين فتوى كرد با تركان بتلبيس بريشان كه اين رافضيان از غايت بغض صحابه مىشوند و نام پسران را بو بكر و عمر و عثمان برمىنهند و فرزندانرا بنيّت
هامش
( 1 ) - ع : « تعرّف » ح د ندارند .
( 2 ) - ح د : « و اگر شافعى مذهبى نام پسر خود شافعى برنهد » .
( 3 ) - م ب : « مهاجران و ياران » ح د : « و راويان و مهاجران » .
( 4 ) - از آيهء 100 سورهء مباركهء توبه .
( 5 ) - ع ث م ب : « كه از » .
( 6 ) - ذيل آيهء 5 سورهء مباركهء كهف .