و طنفسه « 1 » از زيرش كشيدند ، و ردايش بدريدند ، و همهء رافضيان بگريختند و او را در مصاف تنها رها كردند كه : چرا با معاويه صلح كردى ؟ و مختار عمّ خود را مىگفت آن وقت كه حسن بزنهار او شده بود كه معاويه از شام مىآمد و حسن مىدانست كه روافض با او همان كنند كه با پدرش كردند ، مختار بو عبيد « 2 » عمّش را مىگفت :
بيا تا سرش ببريم و پيش معاويه بريم تا ما را در ملك خود نصيب كند « 3 » كه از حسن و بلحسن خيرى « 4 » نيايد ، عمّش گفت : ويلك ! ما با نبيرهء رسول خداى اين معاملت چون كنيم ! ؟ مختار بزرگتر شيعى است بنزديك رافضيان ، اين و مانند اين كردهاند و بوده است » .
اما جواب اين كلمات نيك نيك فهم « 5 » بايد كردن تا شبهتى بنماند ، اولا آنچه حوالت كرده است بروزگار حسن على و صلح او با خال المؤمنين خواجه و فرار و خذلان قوم ، نمىدانم كه آن نقصان عايد مىداند بحسن على يا بقوم كه با او خيانت كردند ؟ اگر عايد مىداند بحسن كه امام حقّ است چرا صلح كرد با مبطلى ؟
باكى نيست و ماننده است بدان صلح كه رسول خداى صلّى اللّه عليه و آله كرد با پدر خال المؤمنين آنگه كه هنوز مسلمان نشده بود و قرآن بدان ناطق است كه
فَأَتِمُّوا إِلَيْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلى مُدَّتِهِمْ
، « 6 » و اجماع ؛ بر آن انكار نكند ، پس اگر عهد و صلح با بو سفيان و با دگر كافران نقصان رسالت مصطفى نكند عهد و صلح حسن على با پسر بو سفيان و دگر باغيان نقصان امامت او نكند كه نه حسن على برابر رسول هست و نه معاويه شريفتر از بو سفيان ، و گر حوالت نقصان بشيعهء حسن على كرده است كه پشت بر او كردند و بگريختند و او را مجروح در معركه رها كردند ، شكّ نيست در آنكه تقصير و خيانت كردند امّا زبان در ايشان دراز نمىشايد كردن ، پندارى اقتدا بصحابهء
هامش
( 1 ) - در منتهى الارب گفته : « طنفسه ( بفتح و كسر و ضمّ اوّل و بكسر طاء و فتح فاء و به عكس آن گستردنى است » پس مراد زيرانداز و فرش است .
( 2 ) - نسخ : « بو عبيده » .
( 3 ) - ح د :
« تا او ما را از ملك خود نصيبى دهد » .
( 4 ) - م : « كه از حسن بل حسين چيزى » ح : « كه از حسن خيرى » د : « چيزى » .
( 5 ) - ح د : « نيك فهم » ( بدون تكرار « نيك » ) .
( 6 ) - از آيهء 4 سورهء مباركهء براءة و براى تحقيق آن رجوع شود بتعليقهء 144 .