خداى ميخواند نه نبوّت او را نقصان مىكند و نه بدان قول خدائى بر ايشان درست مىشود ، اگر على موسى الرّضا مأمون را امير المؤمنين خواند نه عصمت او را خلل باشد و نه مأمون امير المؤمنين شود ، تا آن را با اين قياس مىكند تا شبهت خارجى زايل مىشود « 1 » و الفاظى دگر بر طريق تواضع كه برضا حوالت كرده است چون مأمون او را اكرام كند و شفقت نمايد و خدمتهاى بىاندازه كند و در حقّ او كلماتى اجرا كند كه مانند آن كس « 2 » نگفته باشد ، اوّلا رضاش خواند و گويد :
اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ
« 3 » و شرف و فضل و نبالت اصل او بر ملأ قوم « 4 » شرح دهد ، اگر رضا بر طريق تواضع و كرم مكافات آن كلمات گويد نه نقصان مرتبهء رضا باشد و نه زيادتى « 5 » درجهء مأمون .
و آنچه گفته است : « بايست كه اين كار كنند تا اگر كشته شوند شهيد باشند چون زكريّا و جرجيس و يحيى » .
عجب است كه مصنّف انتقالى كه دعوى علم تواريخ مىكند اين قصّه نشنيده است كه چون مصطفى عليه السّلام بدستورى « 6 » و اجازت بارى تعالى با مشركان مكّه صلح مىكرد روز حديبيه ، سهيل بن عمرو پيش رسول آمد تا عهد بندد ، رسول عليه السّلام امير المؤمنين را بنشاند و مىگويد : اكتب يا علىّ ! بسم اللّه الرّحمن الرّحيم ، سهيل عمرو مىگويد : بدين راضى نباشم ، بنويس : باسمك اللّهم كه اگر ما اعتراف دهيم بخداى رحمان و رحيم ، خود دين تو قبول كرده باشيم ، سيّد عليه السّلام مىگويد :
امح يا علىّ ما كتبت ، و اكتب : باسمك اللّهمّ ، و همچنان كرد كه سهيل عمرو خواست ، آنگه سيّد گفت : بنويس كه : هذا ما قاضى « 7 » عليه محمّد رسول اللّه ، و على عليه السّلام بنوشت ، سهيل عمرو مىگويد : اگر ما اعتراف دهيم برسالت تو ؛ خلافى بنماند ، صلح
هامش
( 1 ) - ح د م : « شود » .
( 2 ) - ح د : « كسى » .
( 3 ) - از آيهء 124 سورهء مباركهء انعام .
( 4 ) - ملأ قوم يعنى اشراف و سرشناسان ايشان .
( 5 ) - وجه صحت اين استعمال يعنى « زيادتى » را در جاى ديگر از تعليقات كتاب گفتهايم .
( 6 ) - در برهان گفته : « دستورى بر وزن فغفورى رخصت و اجازت مىباشد » .
( 7 ) - ح د م ث : « صالح » و متن موافق روايات است كه از آن جمله روايت تفسير مجمع البيان است .