او ، تا بانجام آن رفت با شخصى چون بو حنيفه از زجر و رنج كه در كتب مذكور است .
اما آنچه بو جعفر المنصور صادق را عليه السّلام تهديد كرد و صادق بمصلحت وقت جوابى نرم داد تا آتش غضب او بنشيند ، پندارم دلالت نباشد بر حقّى بو جعفر و نه بر باطلى جعفر صادق ، قياس بر قصّهء موسى عليه السّلام كه در حالت دعوت و اظهار نبوّت و ابلاغ معجز ، فرعون طاغى او را ميگويد :
أَ لَمْ نُرَبِّكَ فِينا وَلِيداً وَ لَبِثْتَ فِينا مِنْ عُمُرِكَ سِنِينَ * وَ فَعَلْتَ فَعْلَتَكَ الَّتِي فَعَلْتَ وَ أَنْتَ مِنَ الْكافِرِينَ
« 1 » ، معنى آنست كه :
تو نهاى « 2 » كه ما ترا از كوچكى و طفلى بپرورانيديم و سالهاى دراز پيش ما بودى ، و تو كردى آنچه كردى و تو از جملهء كافرانى .
و موسى عليه السّلام نه برين سخن انكار كرد ؛ و نه خصومت و عداوت فرعون براى مصلحت وقت اظهار كرد ، و جواب از آن نرمتر داد كه خواجه از صادق حكايت كرده است بدروغ ، چه گفت :
فَعَلْتُها إِذاً وَ أَنَا مِنَ الضَّالِّينَ
، « 3 » كردم چنين و من از جملهء گمراهانم و نعوذ باللّه اگر صادق مانند اين گفته بودى كه خواجهء انتقالى مدبر بدست افزار « 4 » كردى ، پس اگر روا باشد كه موسى عمران ، كليم سبحان ، با معجز و كتاب و شريعت و درجهء نبوّت و منزلت رسالت با فرعون طاغى و كافر در حالت غضب او مانند اين سخن گويد و نبوّت او را نقصانى نباشد روا باشد كه صادق عليه السّلام با شخصى كه اند هزار فاطمى را در ديوار گرفته باشد ، و با امامى چون بو حنيفه روا دارد چنان معاملهء بىمجامله كردن سخنى نرم گويد بوجه مصلحت ، پس اگر آنجا تهديد و تشديد دلالت بود بر حقّى فرعون ، و نرمى و مجامله دلالت بود بر بطلان دعوى موسى ، اينجا نيز تهديد و وعيد دلالت باشد بر حقّى بو جعفر ، و نرمى و سخن ساكن و جواب برين وجه دلالت باشد بر بطلان جعفر ، و درين فصل اين قدر كفايت
هامش
( 1 ) - آيهء 18 و 19 سورهء مباركهء شعراء .
( 2 ) - ح د : « كه تو نه آنى » .
( 3 ) - آيهء 20 سورهء مباركهء شعراء .
( 4 ) - در آنندراج گفته : « دستافزار بتقديم زاى معجمه بر راى مهمله آلتى كه كار دست بدان كنند و پاافزار كفش را گويند » و مراد در اينجا آنست كه آن را دستآويز اعتراض و بهانهء بازخواست و وسيلهء حمله كردن قرار ميداد و نقل مجالس ميكرد .