خود دروغ گفته باشد كه بمذهب خواجه دروغ و زلّت بر انبيا روا باشد ، و يا اين كلمه خود شيطان بر زفان « 1 » مصطفى نهاده باشد چنان كه كلمهء « تلك الغرانيق العلى » « 2 » چنان كه مذهب مجبّره است اندى « 3 » كه شمشير خالد بخطا نگذرد .
دگر آنكه چون عمر با بزرگى قدر رأى « 4 » بيند كه خالد را از اميرى شام معزول كند اين رأى يا صواب بود يا خطا ؟ اگر صواب بود بو بكر را ترك آن كردن خطا باشد ، و اگر صواب نبود چگونه شايد كه رأى عمر خطا باشد ؟ ! و اگر قول او روا باشد كه در بهرى احوال بو بكر قبول نكند اگر رافضيان نيز قبول نكنند معذور باشند و كفر و الحاد نباشد « 5 » مگر مسلمانان نظر بوجه ميكنند و ميدانند « 6 » كه هرچه گفته است همه بىاصل است و بىفايده ،
وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ .
آنگه گفته است كه : « بو طالب بابويه در كتاب خود آورده است كه : طلحه
عايشه را دوست داشت و زبير امّ سلمه را ؛ و ايشان نيز اين « 7 » هر دو را دوست داشتند « 8 » و مترصّد مىبودند مرگ رسول را ، و مىگفتند : از او برهيم و بزن « 9 » همسران خويش « 10 » باشيم از قريش ، خداى مرادشان در نحرشان شكست « 11 » بدين آيت كه :
«
وَ لا أَنْ تَنْكِحُوا أَزْواجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً
« 12 » » كه شما را نيست كه زنان پيغمبر را بعد از وى با زنى كنيد » .
امّا جواب اين كلمات كفر و ضلالت و بدعت و دروغ و بهتان و لغو و تعصّب و عين زندقه و مايهء الحاد - نعوذ باللّه منها - نيك فهم بايد كردن .
اوّلا صد هزار لعنت خداى و لعنت اهل زمين و آسمان و همهء فرشتگان
هامش
( 1 ) - ب ح د : « زبان » م ندارد .
( 2 ) - براى شرح و بيان آن رجوع شود بتعليقهء 121 .
( 3 ) - كذا در « ع » ليكن ث : « آمدى » ح د : « و گفتهاند » م ندارد .
( 4 ) - ع ث : « با بزرگى و قدر و رأى » ب ح د : « با بزرگى قدر و رأى » .
( 5 ) - « معذور باشند و كفر و الحاد نباشد » فقط در « ح » .
( 6 ) - ح : « و در اين يك فصل فضلا و علما و همهء مسلمانان نظر بر وجه بكنند بدانند » .
( 7 ) - ع ث ب : « و ايشان و اينان » .
( 8 ) - ح : « و اين هردو نيز طلحه و زبير را دوست ميداشتند » .
( 9 ) - ث ب م : « و برين » ح : « وزن » .
( 10 ) - ح :
« خود » .
( 11 ) - ع ث م ب : « در نحر شكست » .
( 12 ) - از آيهء 53 سورهء مباركهء احزاب .