نمىكنيم كه چون مهدى خروج كند و عيسى نزول كند بارى تعالى بدعاى ايشان جماعتى را از هرامّتى باززنده « 1 » كند چنان كه بيان كرده است و گفته كه :
وَ يَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً مِمَّنْ يُكَذِّبُ بِآياتِنا
« 2 » ، و اين حشر باشد كه پيش از قيامت باشد كه اجماع است كه روز قيامت همهء خلايق باززنده « 3 » كند بارى تعالى چنان كه گفت :
يَوْمَ يَبْعَثُهُمُ اللَّهُ جَمِيعاً
« 4 » تا فرق از ميان دو آيت ظاهر باشد و فايدت حاصل ، و از مقدور بارى تعالى بديع داشتن احياء موتى غايت ضلالت و جهالت باشد كه بروزگار موسى و عيسى و عزير و ابراهيم كرده است ، و قرآن به همه ناطق است اگر در عهد دولت فرزند و نايب مصطفى بكند دور نباشد نه از مقدور قادر الذّات ، نه از حرمت سيّد السّادات . و انكار اين در مقدور خداى انكار بعث و نشور قيامت باشد و خواجه را مبارك باد فلسفيى « 5 » ، و رجعت در عهد ظهور مهدى عليه السّلام مذهب شيعت اماميّه است بىشبهت ، امّا آن حوالت كه كرده است كه « بو بكر و عمر را زنده كنند » ، بمذهب شيعت امير المؤمنين بهتر است از مهدى ، و على زعم المصنّف اگر ايشان حقّى بدست فروگرفتند از آن على بود و على زنده بود و ايشان زنده بودند چون على كه بهتر است در حال حيات انتقام نكشيد مهدى كه بدرجه ازو كمتر است انتقام چگونه كشد ؟ ! و شيعت از آن مبرّااند ،
وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ .
آنگه گفته است : و اندرين آيت افزايند از قرآن كه خداى تعالى ميگويد :
ماذا أنزل ربّكم « 6 » فى علىّ . ففريقا [ من ] آل محمّد كذّبتم ، و فريقا تقتلونهم بكربلاء « 7 » » .
اما جواب اين حوالت نادرست و اشارت بباطل و نقل بىاصل آنست كه
هامش
( 1 ) - ع : « بازنده » ح د : « زنده » .
( 2 ) - صدر آيهء 83 سورهء مباركهء نمل .
( 3 ) - ع :
« بازنده » و معلوم مىشود كه « با » چنان كه گاهى مخفف « باد » و « باشد » مىباشد گاهى هم مخفف « باز » به كار ميرود مانند اين مورد و نظاير آن .
( 4 ) - صدر آيهء 6 و 18 سورهء مباركهء مجادله .
( 5 ) - ياء دوم « فلسفيى » ياء مصدريت است و انكار قيامت را از عقايد فلاسفه شمردن گويا به علت انكار ايشان مىباشد حشر جسمانى را .
( 6 ) - مراد آيهء 24 سورهء مباركهء نحل است كه :
«وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ ما ذا أَنْزَلَ رَبُّكُمْ قالُوا أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ» .
( 7 ) - مراد ذيل آيهء 87 سورهء مباركهء بقره است كه : «فَفَرِيقاً كَذَّبْتُمْ وَ فَرِيقاً تَقْتُلُونَ » .و براى تحقيق در آن رجوع شود بتعليقهء 114