بخلاف نقد باشد ، و وعده بحاضر درست نباشد و وعده دلالت باشد بر غيبت موعودى ، و امام غايب در امّت غير مهدى نيست كه ديگر ائمّه كه در ايشان دعوى ميكنند حاضر و ظاهراند .
وجه دوم - آنكه گفت :
الَّذِينَ آمَنُوا
، وعدهء مؤمنان را ميدهد و باتّفاق لفظ « مؤمنى » « 1 » در شيعت مستعملتر است از بهر آنكه حنيفى « 2 » خود را موحّد خواند ، و شفعوى خود را سنّى گويد ، و شيعت خود را مؤمن خواند ، آنگه گفت : آن مؤمنانى كه عمل صالح كنند و چون حوالت عمل بديشان كرد مجبّر كه عمل را حوالت بخداى كند خارج باشد از آيت كه به همه حالت خداى راستگوتر است از مجبّران .
آنگه گفت :
لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ
كه بخليفه « 3 » كند ايشان را ، و خداى تعالى در آيت حوالت خلافت بخويشتن كرد ، و مجبّر حوالت خلافت به خود كرد ، و قول شيعت است كه موافق قول خداست تبارك و تعالى كه امام و خليفه نصّ گويند از قبل خداى تعالى ، و مجبّران امامت از فروع دانند ، و اختيار خلق گويند .
آنگه گفت : فى الارض ، و ارض لفظ جنس است بايد كه همهء زمين داخل باشد ، و از عهد مصطفى تا بعهد ما همهء زمين خليفتان نداشتند نه عمر و نه على الّا بهرى ، و همهء زمين مىبايد تا آيت را فايده حاصل باشد .
آنگه گفت :
كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ
چنان كه بخليفه « 4 » كرد آنها را كه پيش از اينان بودند يعنى آدم و داود و هارون و على ، و اين معنى كه حوالت خلافت كنند الّا مذهب شيعت نيست .
آنگه گفت :
وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضى لَهُمْ
، و ممكّن كند ايشان را از « 5 » دينى كه براى ايشان پسنديده است « 6 » ، و تمكين كسى را وعده دهند كه ممكّن نباشد ، و امروز الّا اگر « 7 » شيعت و امام ايشان نيست كه ممكّن نهاند ، ديگران همه
هامش
( 1 ) - ع ث ب : « در مؤمنى » م : « مؤمنين » .
( 2 ) - غير نسخهء ع « حنفى » .
( 3 ) - م :
« خليفه » ح : « تخليف » .
( 4 ) - غير ع : « خليفه » .
( 5 ) - ع ث : « آن » م ب : « اين » .
( 6 ) - ع ث ح : « پسنديدهاند » م ب : « پسنديده » ( بدون « است » ) .
( 7 ) - ع ث ب : « الا اگر » ( و گويا صحيح : « الا مگر » بوده زيرا بناى مصنف ( ره ) بر تأكيد لفظ عربى با معنى فارسى آنست از قبيل « حتى تا » ) م ح : « الا شيعه » .