و ولسان « 1 » و سمّاك ، و محسّن خالدى ، و ابراهيم سهلوى ، و احمد على حامد بسطامى ، و يوسف با اسحاق خوزى ، و اسماعيل با احمدان را فراموش نكرده بودى و شرمى بداشتى از تكرار بىفايده كه ملحد خود ملحد باشد بر هرطريقه كه نمايد عليهم لعائن اللّه و لعنة اللّاعنين .
آنگه گفته است : « من بقم بودم در مسجدى رفتم سگى را ديدم » .
امّا جواب اين محالات بىوزن آنست كه در مساجد بيران شده كه در و ديوار ندارد سگ و سگشكلان در شوند اگر بقم باشد و اگر باصفهان ، و آن نقصان و بطلان مذهب را نشايد و عقلا اين معنى دانند « 2 » .
آنگه گفته است : « كه در جهان هرگز رافضيى نبوده است كه او را در دين
و دولت قدرى يا قدمى يا جاهى يا منزلتى يا حرمتى يا نامى « 3 » بوده است .
امّا جواب اين فصل آنست كه ندانم « 4 » كه بدين لفظ كه را مىخواهد ؟ پس بضرورت اسامى جماعتى از فنون طبقات ذكر كرده شود تا شبهت برخيزد به نظر در آن ، امّا شبهتى نيست كه ازين رافضيى شيعييى « 5 » را مىخواهد .
ابتدا از أنبيا درگيريم - بارى تعالى ابراهيم خليل را با رفعت درجهء نبوّت شيعى مىگويد آنجا كه گفت : « و انّ من شيعته لابراهيم « 6 » » و از امّتان پيشين پيروان كليم خود را بدين لفظ و لقب ياد مىكند آنجا كه گفت : « هذا من شيعته و هذا من عدوّه « 7 » » معلوم است از لغت عرب كه شيعى پيرو و ياور و مقتدى باشد پس اين لقب چو « 8 » از آدم بگذرى همهء انبيا را بشايد و همهء اوليا را محتمل باشد پس روى « 9 » دگران ، و از بعد رسول عليه السّلام اين لفظ اجرا كردند در پيروان و ياران
هامش
( 1 ) - ع : « و ولسنان » و تصحيح اين كلمه ميسر نشد .
( 2 ) - دو نسخهء « ح ، د » از اعتراض « آنگه گفته است : من بقم بودم » تا اينجا را ندارند .
( 3 ) - ع ث : « يا باقى » ( بضبط صريح ) .
( 4 ) - ع : « جواب اين فصل كه ندانم » .
( 5 ) - ث م ب ، « رافضى شيعى » ح : « رافضى شيعه » .
( 6 ) - آيهء 83 سورهء مباركهء الصافات .
( 7 ) - از آيهء 15 سورهء مباركهء قصص .
( 8 ) - م ح : « چون » ث ب : « جز » .
( 9 ) - ح د « پس روى » را ندارند .