و بديشان شايستهتر است كه ايشان به خود . . . ! ؟ كه بو بكر مىگويد روز بيعت : أقيلونى فلست بخيركم ؛ دست از من بدارى « 1 » كه من بهتر نيستم از شما ؛ و خواجه مىگويد :
او عالمتر است از على ، تا هم ابو بكر را بدروغزن داشته باشد « 2 » و هم عداوت على به ظاهر « 3 » كرده باشد ، و عمر روز حكم زن زانيه مىگويد : لو لا علىّ لهلك عمر ؛ اگر على نبودى عمر هلاك شدى ، خواجه مىگويد : او عالمتر است از على ، تا هم انكار قول عمر كرده باشد ، و هم اظهار عداوت على ، پس خواجه مجبّر بهتر مىداند از ايشان كه ايشان ، و سپاس خداى را كه بدين حجتها و جوابها هرچه آورده است باطل و مضمحلّ گشت ، و بدآنچه راست گفته است و مذهب است اعتراف كرده آمد تا حق از باطل جدا باشد و صحيح از سقيم ؛ و
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ
.
آنگه گفته است : « و همهء رافضيان لاف مىزنند كه امير المؤمنين چند هزار كافر بكشت و اگر نه على بودى دين و اسلام پوشيده بماندى » .
امّا جواب آنست كه : مذهب شيعه بخلاف آنست كه ياد كرده است « 4 » كه از عهد آدم عليه السّلام تا بعهد مصطفى صلّى اللّه عليه و آله كه بارى تعالى على را نيافريده بود دين هدى و راه حقّ و جادّهء مستقيم شرع « 5 » راسخ و قويم بوده ، و قوّت اين شرع و نصرت ملّت محمّد را بارى تعالى به خود اضافت كرده است و گفته : «
هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ
« 6 »
*
» تا بدين حجّت آن شبهت ساقط باشد و آن تهمت زايل .
امّا مذهب شيعه درين مسأله آن است كه هرنبيّى را وصيّى و وليعهدى و خليفتى و قائم مقامى بايد كه علم آن كتاب و بيان آن شريعت و قاعدهء آن سنّت بهتر داند و از همهء امّت عالمتر و عارفتر باشد اينجا درين امّت گفتند : علىّ مرتضى
هامش
( 1 ) - ث م ب ح د : « بداريد » و متن مطابق استعمال زمان مصنف ( ره ) است چنان كه در تعليقهء 31 ياد شده است .
( 2 ) - ع ث ب م : « بدروغ داشته باشد » .
( 3 ) - ث ب م ح د :
« ظاهر » .
( 4 ) - ح د : « جواب آنست كه بخلاف آنست كه ياد كرده است مذهب شيعه چنانست » .
( 5 ) - نسخ : « و شرع » .
( 6 ) - آيهء 32 سورهء مباركهء توبه ، و نيز آيهء 9 سورهء مباركهء صف .