أشهد أنّ معدّا رسول اللّه ، و أشهد أنّ عليّا وليّ اللّه ، و صورت عايشهء صدّيقه بر ديوار بمسجدها « 1 » كردن ، و صورت ديوان را با وى قرين كردن كه محمّد رسول اللّه نبود كه با او بود ؛ ديوى بود بر صورت رسول ، و در بازارهاى مصر و ولايتهاى آن از كتامه و لاعه و سجلماسه « 2 » شتم صحابه به ظاهر مىخواندند و لافها مىزدند كه اين « 3 » وقت آنست كه باطن ظاهر شود و ندا مىكردند كه : العنوا عائشة و بعلها ، و اگر مسلمانى ضعيف گفتى : هبكم ظلمتم عائشة فكيف ببعلها و بعلها رسول اللّه ، گفتندى :
نه او شيطان بود كه با او بود نه رسول بود » .
اما جواب اين فصل :
مىگويم : بار خدايا مرا بعفو كن ازين كلمات كفر و زندقه و بدعت و ضلالت و محض الحاد كه بضرورت درين فصل در قلم آوردم كه خواندن و نبشتن « 4 » و ديدن آن نقصان دل و جان و ايمان است امّا چون ضرورت است بر سبيل حكايت برود العهدة على من ابتدأ به .
اوّلا اين أئمّهء ملاحده را كه با القاب « 5 » و اسامى ياد كرده است عليهم لعائن اللّه تترى « 6 » كه هميشه بلعنت شيعت ملعون بودهاند امّا آنچه از ايشان ياد كرده است از افعال بد و بدعتها ؛ همه بد است و ناپسنديده و كفر و ضلالت است ، و همه قول و فعل و عمل ايشان مبنى است بر آن مسألهء اوّل كه بخصومت توحيد گفتند : « در خدا شناختن بپيغمبر و معلّم صادق حاجت است » .
هامش
( 1 ) - م ح د : « بر ديوار مسجدها » .
( 2 ) - ع : « كنانه و لاعم و سخل ماسه » ث : « و كفافه و لا عمه و مسخل ماشه » ب م : « كفانه و لائمه و مستحل باشد » ح د : « كتابه و لايمه و محلّ آن » براى تحقيق « كتامه و لاعه و سجلماسه » رجوع شود بتعليقهء 46 .
( 3 ) - م ح د : « كه وقت آنست » ث ب : « كه آن وقت آنست » و بعيد نيست كه اصل : « الان وقت آنست » بوده است .
( 4 ) - ث ب م ح د : « نوشتن » .
( 5 ) - ث م ب ح د : « بالقاب »
( 6 ) - « تترى » بمعنى پشت سر هم و قريب بمعنى متواتر است قال اللّه تعالى :« ثُمَّ أَرْسَلْنا رُسُلَنا تَتْرا( آيهء 46 سورهء مباركهء مؤمنون ) » و در منتهى الارب گفته : « جاؤوا تترى يكيك پس ديگرى آمدند يا متفرّق و پريشان ، و أصلها : و ترى ؛ ان كانت الفها للتأنيت لا تنون ، و آن كانت للالحاق تنوّن » .