كه با پسر فاطمهء زهرا كردند بدشت كربلا ، مسلم بن عقبة المرّي عليه اللّعنة در راه مكّه بدوزخ رفت و حصين نمير السّكوني را بامير « 1 » لشكر كردند و آن ملعون بمكّه آمد و در برابر كعبه منجنيق نهاد و قتل و نهب و غارت مىكرد امّا خواجه قصهء بلحسن فرات و جنّابيّان در كتاب ياد كند و چنين حادثهها فراموش كند كه نبايد « 2 » كه گردى « 3 » بر چهرهء آل هند و بو سفيان نشيند آنگه در آن ميانه كه آن قوم شوم مكّه بر عبد اللّه زبير حصار كردند و كعبه را سنگسار كردند خبر آمد بهلاك يزيد كه در دمشق خمر خورده بود بطركيد « 4 » و بدوزخ رفت آن قوم بازگشتند و چون خليفهء مسلمانان اين كند و فرمايد از ملحدان و متغلّبان مصر چه طمع شايد داشتن . ؟ !
و بعد از آنكه بروزگار عبد الملك « 5 » مروان رسيد كه خليفهء روزگار شد و اجماع بر وى منعقد شد حجّاج بن يوسف الثّقفي را كه امير لشكر او بود بفرستادش با لشكرهاى گران و آلات بسيار بطلب عبد اللّه زبير بمكّه ، و آن رسوايى كه آنجا رفت از قتل و نهب و حرمت كعبه برداشتن و در حرماند هزار « 6 » مسلمان را خون بريختن تا به آخر كار عبد اللّه زبير را بگرفتند و بدر كعبه درآويختند ، و عبد اللّه پسر زبير بود و مادرش أسماء بنت أبي بكر الصّدّيق بود و خالهاش عايشهء صدّيقه بود ، خليفهء وقتش بياويخت ، و سعيد جبير را هم با رفعت قدر « 7 » حجّاج يوسف برآويخت و كعبه بمنجنيق بيران « 8 » كرد تا بوقت عمارت از خوف فقد « 9 » آلت مستجار از وى جدا شد « 10 » امّا خواجه در آن قوم طعنه نزند و بر چنان خليفه كه يزيد و
هامش
( 1 ) - ح د ب م : « را امير » .
( 2 ) - يعنى مبادا .
( 3 ) - ث « گردكى » يعنى اندك گردى .
( 4 ) - ح : « بتركيد » ث : « بطن كند » م ب : « به شكم كنده » در آنندراج از كشف اللغات نقل كرده كه « طركيدن بفتح طاى مؤلف نيز بمعنى از هم شكافتن و پاره شدن است » .
( 5 ) - ح م ب : « روزگار عبد الملك » د : « روزگار بعبد الملك » .
( 6 ) - ح د : « چندين هزار » .
( 7 ) - ع ث : « و سعيد جبير را با رفعت و قدرهم » .
( 8 ) - ح : « ويران » ب م : « خراب » .
( 9 ) - ح : « از خوف فقدان » ث : « قعد » ب : « بعد » .
( 10 ) - معنى عبارت روشن و مفهوم نيست مگر اينكه مراد آن باشد كه هنگام بناى كعبه بعد از تخريب آن به جهت نداشتن مؤونهء كافى -