خواهد بود .
و بعضى مىگويند : چه عيب دارد هرگاه دو حقيقت اينطورى در عالم يافت بشود ؟
و غفلت از اين دارند كه اگر آن دو حقيقت در همه حال با هم موافق و متّحد هستند و به هيچوجه تفاوت ما بين آنها نيست ، يك حقيقت خواهند بود .
و اگر با هم اختلاف دارند ، در اينصورت ، هر دو مثل ساير حقايق عالم هستند و ما حقيقتى را مىخواهيم كه خارج از كلّ حقايق باشد ؛ باز هم اين حقيقت واحد و منحصر در فرد مىشود .
و اگر در تعدّد آن شبههاى به وجود ذهنى و خارجى بكنند و بگويند :
واجب الوجود دو تاست : يكى وجود ذهنى دارد و يكى وجود خارجى .
جواب گوييم : وجود خارجى ، تابع وجود ذهنى است . اگر وجود ذهنى نداشت ، وجود خارجى هم نداشت .
بارگاهِ قُرب حق در نيستى است * غرقهء هستى چه داند نيست چيست ؟
وجود اشجارى كه در عالم يافت و ملاحظه مىشود ، اثر وجودى است كه در تخم آنها موجود است . اگر حقيقت شجرى در كمون تخم آنها نبود ، در كاشتن هرگز صورت آنها ظاهر نمىشد . پس آنصورت با اين معنى شىء واحد هستند ؛ و اين مثل در واجب الوجود ذهنى و خارجى صدق مىآيد . به يك لحاظ و تعبير ، وجود ذهنى واجب الوجود ، عين وجود خارجى است و وجود خارجى ، عين وجود ذهنى . زيرا كه اگر موجدى در كمون موجودات نبود ، هيچ شىءاى وجود