چون معترفيم به وجود صانع ، بايد معتقد بر وحدت آن باشيم و بدانيم كه وجود حقّ قائم بالذات است لا بالعرض . در اينصورت ، وحدت لازمهء آن وجود خواهد بود .
و توحيد را معانى و موارد عديده مىباشد كه مجموع آنها در موقع و مورد خودشان صحيح و معتبرند .
على الاجمال بايد دانست كه حقّ موجود است و در وجود مثل ما نيست . اگر مثل ما بود ، اينهمه قدرت و استيلا هرگز از براى او ممكن نبود ، لابدّ در هر امرى از امور ، ضعف و عجز او را حاصل مىشد . زيرا كه در عالم امكان ، از ماه تا به ماهى ، هرچه را كه ملاحظه مىكنيم ، در امرى از امور به ديگرى محتاج است حتّى عناصر اربعه هريك از آنها در وجود خود محتاج به وجود ديگرى است .
و از همين علامات معلوم مىشود كه صانع و موجد آنها غير از آنهاست كه در وجود خود مستقلّ بالذات است و در آن وجود وحدت رواست . هرگاه كثرت و تعدّد مىداشت ، معلوم الماهيّة بود .
و بعضى از جهّال گفتهاند كه خداوند مجهول الماهيّة و الحال است ؛ و در شىء مجهول الحال ، تعدّد چه ضرر دارد و به چه دليل بايد وحدت داشته باشد ؟
و غافل از اين هستند كه مجهول الحالى او اقوا دليل است بر وحدت او . هر گاه تعدّد داشت ، فورا معلوم الحال مىشد .
و همچنين حقايق مخلوقات در عالم بسيار است و مجموع آنها موجود از عناصر اربعه و طبيعت عنصرى است ؛ و حقيقت واجب الوجود خارج از همهء حقايق و فوق همه باشد . در اينصورت ، به حكم حتم و لزوم ، منحصر به فرد
هادى المضلين ( در علم كلام ) ( فارسى ) — صفحة 10
مساهمون: ملا هادي السبزواري
ص١٠